جلاليه بوده باشد . و لعلّه المراد من قوله عليه السّلام : سُبْحَانَ مَن لَبِسَ العِزَّ وَ تَرَدَّى بِهِ . و اين است مراد از شعر شيخ عطّار . زيرا كه بعد از آنكه در بيت اوّل بيان نمود كه : واجب تعالى در كمال عزّ خود مستغرق است ؛ كه غرض ، استغراق در صفات عزّت و جلال است كه مرجع آن به صرافت وجود و مُحوضيّت حقيقت هستى است ؛ لهذا در شعر دوّم بيان نمود كه او از استغراق در عزّ و جلال خود خارج نشود ؛ پس چگونه عقل به مقام شامخ او برسد ، كه وصول عقل نشود الّا به احاطهء او به واجب به نحو احاطهء وجوديّه ؛ و المفروض أنَّه واجبٌ ؛ وَ الوَاجِبُ غَيْرُ مَحْدُودٍ ، فَلَا يَكُونُ مُحَاطاً أبداً . و تعبير او از اين معنى به سرآمدن ، يا به ملاحظهء إنهاء أمدِ استغراق است ؛ يا به ملاحظهء به سر خود آمدن از إنفاء در خود ، و استغراق در غيب هويّت ذات خود است ؛ و بر همين منوال است شعر شاعر :
جَمالُكَ فى كُلِّ الحَقَائقِ سائرٌ * وَ لَيْسَ لَهُ إلّا جَلَالُكَ سَاتِرٌ