حضرت امام رضا عليه السّلام در جواب نامهء او كه از توحيد پرسيده بود ، به خطّ خود نوشتند : بسم الله الرّحمن الرّحيم . الحمد لله المُلْهِم عبادَه الحَمد تا مىرسد بدين فقره كه : الممتنع من الصّفات ذاته ؛ و تا مىرسد به اين عبارات كه : أوّل الدين معرفته ، و كمال المعرفة توحيده ، و كمال التوحيد نفى الصفات عنه ، لشهادة كل صفة أنّها غير الموصوف و شهادة الموصوف أنّه غير الصفة و شهادتهما جميعاً على أنفسهما بالبَيْنة الممتنع منها الازل . فمن وصف الله فقد حدّه ، و من حدّه فقد عدّه و من عدّه فقد أبطل أزله . و من قال : كيف ؟ فقد استوصفه تا آخر نامهء مبارك كه آن هم از نفايس نامههاست . « 1 »
و روى بيانى كه در معناى مفهوم و انعزال آن از عدم محدوديّت نموديم ، معلوم است كه : مراد از نفى صفات از ذات ، مطلق صفات است ؛ نه آنكه بعضى به صفات زائده بر ذات حمل كردهاند .
اين حمل ، شاهد است . و اصولًا خود صفت ، و اصل صفت ، با مفهوم آن زائد است .
و اين گونه خطب و روايات تفسير و بيان مىنمايد اخبار ديگرى را كه در اين باره وارد شده است ، و مىفهماند كه : آنچه نفى شده است ، تنها صفات فعل و حدوث نيست ؛ بلكه اصل صفت مىباشد .
روايت مسعودى خطبه اى را كه متضمن زيادتى صفات است
مانند خطبهاى كه أمير المؤمنين عليه السّلام در بيان و كيفيّت انتقال رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از زمان حضرت آدم تا زمان ميلادشان ايراد كردهاند . و در اين خطبه آمده است كه :
فَسُبحانَكَ مَلَأتَ كُلَّ شَىءٍ ؛ و باينتَ كُلَّ شَىءٍ ؛ فأنتَ الَّذى لا يَفْقِدُكَ شَىْءٌ ؛ و أَنت الفعَّالُ لما تشاءُ . تباركتَ يا مَن كُلُّ مُدْرَكٍ مِن خَلْقِهِ ؛ و كُلُّ مَحْدُودٍ من صُنعِه . أنتَ الَّذى لا تَسْتَغنى عنك المكانُ ؛ و لا نَعْرِفُكَ إلَّا بانفرادِكَ الوحدانيَّة
هامش
( 1 ) « توحيد صدوق » ، ص 56 و ص 57 ، و در « بحار الانوار » ج 4 ، ص 284 و ص 285 از « توحيد صدوق » ، روايت نموده است .