هر كدام يك از آنها بذاته مصداق اين مفهوم و منشأ انتزاع وجود و وجوب آن واقع شوند ؟
و اگر كسى پاسخ اين اشكال را اينطور بدهد كه : آن چيزى كه مبدأ انتزاع وجود مشترك است ، حتماً بايد وجود خاصّ و تعيّنش كه عين آن وجود است خارج از آن و زائد بر آن نباشد .
و چون زائد نيست ، ماهيّت متكثّره در آن معقول نيست . زيرا كه إنَّ الشّىء بنفسه لا يَتثنّى و لا يتكثّر پس چگونه وجود خاصّ وى كه عين تشخّص آن است ، مىشود متكثّر شود ؟ !
بنابراين وجود خاصّ واجب الوجود ، عين هويّت شخصيّهء اوست ؛ و حتماً داراى تشخّص است ؛ و براى او تعدّد و تكثّر و شريك معقول نمىباشد .
لِمَ لا يكون هناك هويتان بسيطتان مستغنيان عن العلّة ؟
در اينجاست كه شبههء مشهورهء منسوبهء به ابن كَمُونه بر اين تقرير وارد مىشود كه : عقل در بدوِ نظر خود جائز مىداند كه : دو هويّتى كه در كمال بساطت باشند ، در آن مقام واجبى فرض و تصوّر شوند . چون لازمهء معناى بساطتشان اين است كه : عقل نمىتواند آنها را به ماهيّت و وجود تحليل كند ، تا تركيب لازم آيد . بل يكون كلُّ منهما موجوداً بسيطاً أى واجباً مستغنياً عن العلّة .
بنا بر أصالة الوجود ، شبهه ، جواب سهل دارد ؛ نه بر أصالة الماهيّة
اين شبهه بر اساس مذهب و اسلوب متأخّرين از شيخ إشراق و متابعانش كه شديداً قائل به أصالة الماهيّة و اعتباريّة الوجود هستند ؛ سخت وارد است . « 1 » زيرا امر مشترك در ميان موجودات نزد ايشان غير از مفهوم وجود كه امر انتزاعى عامّ است ، چيز ديگرى نيست . و آنها براى وجود ، يك فرد حقيقى نه در واجب ، و نه در ممكن قائل نيستند . و وجودى را كه واجب الوجود اطلاق مىكنند ، بر حسب إصطلاحشان بر امر مجهول الكنه و مخفىّ الذات و الحقيقة است . و لهذا فرض دو ماهيّت اصيل و واجب بسيط من جميع الجهات براى آنها ممكن است بطورى كه آن دو ماهيّت به تمام ذاتشان با هم متفاوت باشند .
و امّا بر اساس مذهب و اسلوب أصالة الوجود و اعتباريّة الماهيّة اين شبهه قوى نيست ، و به اندك تأمّل مندفع مىشود . زيرا مفهوم وجود كه امر انتزاعى است ، بنا بر اين مذهب داراى افراد حقيقى خارجى است ، بطورى كه نسبت اين مفهوم به
هامش
( 1 ) آية الله حاج شيخ محمّد حسين آل كاشف الغطاء در كتاب « الفردوس الاعلى » طبع دوّم ، ص 200 و 201 گويد : ( ( شبههء ابن كمّونه در عصر خودش بر اساطين حكمت دشوار آمد و اين دشوارى چند قرن به طول انجاميد ، تا به جائى كه همانطور كه در اوّل جزء اوّل از « اسفار » آمده است از آن شبهه به « افتخار الشّياطين » تعبير مىشده است . و ما از استادان خود در حكمت شنيديم كه محقّق خونسارى صاحب « مشارق الشّموس » كه او را به « عقل حادى عشر » ملقّب نموده بودند گفته است : اگر حضرت حجّت عجَّل الله فرجَه ظهور كنند ، من از آن حضرت تقاضاى معجزهاى نمىكنم مگر پاسخ از شبههء ابن كمّونه را .
أمّا در قرن حادى عشر كه اعاظم حكماء همچون سيّد داماد و شاگردش : ملّا صدرا ، و دو شاگرد ملّا صدرا : فيض و لاهيجى ( صاحب « شوارق » ملقّب به فيّاض ) ظهور كردند ، مطلب معكوس شد ؛ و براهين ساطعه ( كه تا امروز و پس از اين جهان توحيد را منوّر و تابناك نموده است ) بر أصالة الوجود و اعتبارى بودن جميع ماهيّات ( بطورى كه آنها را ذهن از حدود وجود انتزاع مىكند ) ، و اينكه وجود غير محدود مثل وجود واجب جلّ شأنه ماهيّت ندارد ، بلكه ماهيّت او إنّيّت اوست ، اقامه شد . )