است ؛ نه از ناحيهء وجود خدا . همچنان كه در روايت ابن وشّاء ديديم كه : حضرت رضا عليه السّلام نقل از گفتار خدا نموده كه : اى پسر آدم تو در سيّئات و بدىهائى كه مىكنى ؛ سزاوارترى از من ، و من در خوبىها و نيكىهائى كه تو بجا مىآورى ، سزاوارتر هستم از تو !
حقّا اين جمله يك كتاب معرفت است ، يك كتاب فلسفه و حكمت است ، يكى عالَم شهود و عرفان است كه از آن معدن نبوّت و ولايت ، بيرون تراويده است .
شرور و بدىها امور عدميّه هستند ؛ و بطور كلّى تمام نقصانات ، و عنوان باطل ، و شرّ ، و قبح ، و زشتى و بدى ، از ماهيّات نفوس پيدا مىشود ؛ و سلوبى هستند از ناحيهء حدود ؛ نه امر وجودى از ناحيهء اصل وجودشان . اصل وجودشان خير محض است . و خداوند خالق خير است نه خالق شرّ . و الشَّرُّ ليس إليك .
اگر عنوان بدى در نظر قاصر و كوتاه معصيتكاران برداشته شود ؛ ديگر معصيت نمىكنند ؛ سراسر كردارشان طاعت مىگردد . و اين بدىها ، و زشتىها ، ناشى از خرابى فكر و تجرّى است كه آن گناه است ، و جايش در دوزخ است . اين نسبتهاى دو بينى ، و هم دو روئى و شك و شرك ؛ اين همه إسنادهاى ظلم به ذات اقدس حقّ بايد در دوزخ برود و محترق گردد . بهشت جاى پاكان است .
بسيارى از خواصّ ، از ترس جبر ، در دام تفويض افتادهاند
در اينجا مىبينيم بسيارى از مردم نه تنها عوامّ بلكه خواصِّ آنها اين حقيقت امر بين الامرين را تعقّل ننموده ؛ و بدان إذعان نكردهاند ؛ و از ترس وقوع در جَبْر ، خود را در دامنِ تفويض انداخته ، گرچه لفظاً تفويض را نيز انكار مىكنند ، و مىگويند : صحيح امر بين الامرين است ؛ و در اين باره ديده شده است بسيارى از علماء غير وارد به فن حكمت الهيّه ، و عرفان خداوندى ، رسالهها نوشته ، و يا در كتب خود ضمن بحث از آن سخن به ميان آوردهاند ؛ ولى معذلك در منتهى و نتيجه گيرى از بحث ، انسان را داراى اختيارى مستقلّ قلمداد كرده ، و بدين جهت مستحقّ بهشت و جهنّم مىنمايند . و امر بين الامرين را به اين طرز معنى مىكنند كه : خداوند به انسان علم و قدرت و حيات و ساير امور غير اختيارى را مرحمت فرموده ، و انسان با اختيار ناشى از وجودش دست به طاعت مىزند ، و يا به گناه مىآلايد .
اين گونه تفكّر عين تفويض است ؛ و گمان نمىرود قَدَريّه و قائلين به تفويض