ارادهء الهيّه و نفس مشيّت و اختيار حقّ متعالى است . اينجا عالَمْ عالَمِ توحيد است ؛ و تمام كثرات مضمحلّ و مندكّ در وجود حقّ أزلى است .
جبر و تفويض ، هر دو غلط و خلاف است
و همچنين از حسين بن محمّد ، از معلّى بن محمّد ، از حسين بن على وشّاء ، از حضرت رضا عليه السّلام آورده است كه : قال : سَأَلْتُهُ فقلتُ : اللهُ فَوَّضَ الامْرُ إلى العِبادِ ؟ ! قال : اللهُ أعَزُّ مِنْ ذَلك ! قلتُ فَجَبَّرَهم على المعاصى ؟ ! قال : اللهُ أعْدَلُ و أحْكُم مِن ذلك ! قال : ثمّ قال : قال اللهُ : يا بْنَ آدَمَ ! أنَا أولَى بحسناتِك مِنْكَ ؛ و أنتَ أولى بسيَّئاتِكَ مِنِّى ! عملتَ المعاصى بقُوَّتى الَّتى جعلتُها فيك . « 1 »
بنابراين مذهب جبر و تفويض هر دو غلط است .
جبر ظلم است ، تفويض شرك است
أمّا مذهب جبر ، به جهت آنكه : خداوند عادل است و هيچ وقت بندهء خود را مجبور بر عمل نمىكند و سپس وى را به عذاب و مؤاخذه بكشاند و ما نيز وجداناً مىبينيم كه انسان داراى اختيار است ؛ و اين اختيار از حاقّ وجود اوست ، و هيچ كس را در آن دخالتى و إجبارى نيست ، و نفى اختيار خلاف وجدان است .
و أمّا مذهب تفويض ، به جهت آنكه هيچ گاه از قدرت و سلطنت و مشيّت حضرت حقّ واحدِ قادر قهّار چيزى كاسته نمىشود ؛ و موجودات چه در حدوث و چه در بقاء ، چه در امور تكوينيّه ، و چه در امُور تشريعيّه و اختياريّه ، با تمام جهات وجودى خود ، در تحت نفوذ و سلطان حضرت او هستند .
و اگر ما بخواهيم در أفعال اختياريّه ، انسان را بطور كلّى فاعل ما يشاء و حاكم ما يريد بدانيم ؛ و به خداوند فقطّ امور غير اختياريّه تكوينيّه را واگذار نمائيم ، در اين قسمت او را منعزل نمودهايم . و در اين ناحيه او را از دائرهء حكومت خارج ساختهايم و به مذهب ثَنَويَّه ( دوگانه پرستان ) بدون اراده و خواست خويشتن ، خود را ملحق نمودهايم . و بنابراين هر چه در تحت عنوان واگذارى ( تفويض ) قرار گيرد ؛ گرچه اراده و اختيار بنى آدم باشد ، عزل خدا از حيطهء قدرت ، و سيطره ، و هيمنهء سعه ، و إحاطه و عموميّت مُلك و مشيّت است . پس به خدا ظلم نمودهايم
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 157 .