تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
مىكند ؛ و با عنوان آيه آن را معنون مىنمايد . و اين از عجائب اين كتاب است كه در ميان همهء كتب آسمانى به اين خصيصه ممتاز است . در قرآن كريم نه تنها به أنبياء و رسل الهى و آيات نازلهء از آسمان به سوى آنها ، و نه تنها به آنچه بخصوص موجب عبرت بشر است ، همچون عيسى و مريم « 1 » و ناقهء صالح « 2 » و أمثالها با عبارت آيه گفتگو دارد ؛ بلكه تمام موجودات طبعى و طبيعى عالم تكوين را همانطور كه ديديم ، آيه مىداند . و كفى فى ذلك توحيداً و معرفة و مشاهدة لرؤية جماله به نظر الوحدة الصَّرفة الّتى لا يقوم بإزائها شىء . « 3 »
هامش
( 1 ) آيه 50 ، از سورهء 23 : مؤمنون :وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ آيَةً وَ آوَيْناهُما إِلى رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِينٍ. ( 2 ) آيه 64 ، از سورهء 11 : هود :وَ يا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ قَرِيبٌ .( 3 ) بعد از آنكه دانستيم همهء موجودات ، آيات خدا هستند ؛ اينك بايد دانست كه همهء چيزها و موجودات را بدون استثناء خدا آفريده است ؛اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ( آيه 62 ، از سورهء 39 زمر ) و هر موجودى را كه خدا آفريده است ، نيكو آفريده است ،الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ( آيه 7 ، از سورهء 41 : سجده ) . بنابراين اين زيبائى بهت‌آور كه تمام جهان هستى را فرا گرفته است ، همه و همه زيبائى خداست ، و حسن و جمال اوست كه در آيات آسمانى و زمينى مشاهده مىشود . و شاهد بر اين گفتار آن است كه : خداوند هر جمال و كمال و صفت نيكو را دربست و سربست منحصر در خود مىشمارد .هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ( آيه 65 ، از سورهء 40 : مؤمن )أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً( آيه 165 ، از سورهء 2 : بقره )هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ( آيه 54 ، از سورهء 30 : روم )هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ( آيه 1 ، از سورهء 17 : إسراء )اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى( آيه 8 ، از سورهء 20 : طه ) هر نامى كه نيكوتر از آن است ، اختصاصى به خدا دارد . و نظير اين آيات در قرآن بسيار است . و على هذا مفاد اين آيات ، آن مىشود كه : تمام زيبائىهاى عالم هستى و كليّهء جمال و حسنى كه در جهان جلوه‌گر است ، حقيقت آن از ساحت اقدس كبرياست و براى دگران جز مجاز و عاريه بودن چيزى باقى نمىماند . و چون به هر موجودى از اين آيات الهيّه جمال محدود و متناهى داده شده است ؛إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ( آيه 49 ، از سورهء 54 : قمرى )وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ( آيه 22 ، از سورهء 15 : حجر ) در اين صورت انسان با پذيرفتن اين حقيقت قرآنى خود را در برابر يك جمال و كمال و زيبائى مطلق و نامتناهى مشاهده مىكند كه از هر سو به او احاطه كرده و هيچ خلائى در برابر آن وجود ندارد . اينجاست كه هر جمال و كمالى را حتّى وجود خودش را كه يكى از آن آيات مىباشد فراموش نموده محو و مجذوب و دلباختهء آن كمال أزلى و محبوب سرمدى مىگردد . و آيهوَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ( آيه 165 از سورهء 2 : بقره ) ( و كسانى كه ايمان آورده‌اند ؛ خداوند را از همه چيز بيشتر دوست دارند ) عشق و تَيَمان و فرط محبّت او را به خداى مىرساند . و لازمهء اين محبّت آن است كه اراده و اختيار و استقلال خود را تسليم خدا نموده ، و در تحت سرپرستى مطلق ، و ولايت مطلقهء وى قرار مىگيرد . چنان كه مىفرمايد :وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ( آيه 68 از سورهء 3 : آل عمران )اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ. ( آيه 257 از سورهء 2 : بقره ) و در اين مرز است كه حقيقت توحيد براى او متحقّق مىشود ؛ و خود را فانى محض در درياى بى كران حيات ، و قدرت و علم ، و نور حضرت أحديّت مىنگرد ؛ و خود و بقيّهء موجودات را محو و مضمحل و فانى در عظمتش مىبيند ، و تمام أشياء را داراى وجود مجازى و عاريتى مشاهده مىنمايد ، بطورى كه گسترش وجود حقّ ، تمام ما سوى را فرا گرفته ؛ و ذره‌اى از تابش آن شمس حقيقت دور نيست ؛ و يك ذات بحت بسيط مُدرِك شاعرِ عالم حكيم قادر حىّ است كه سراسر وجود و كاخ عالم هستى را پوشانيده است . و اين است حقيقت مقام ولايت كه ملازم با مقام توحيد است . راغب اصفهانى در « مفردات » خود گويد : الولاية حصول الشَّيئَين فَزايِداً حُصُولًا لَيس بَينهما ما لَيْس مِنهُما .