تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
حدود ، ولى حدّ بودن آن اعتبارى است عقلى ؛ و حدّى است كه لا يزيد على المحدود به شيئاً . قلت : فرض اينكه أعلى المراتب مرتبه‌اى است از مراتب ، با فرض عينيّت او با اصل حقيقت نمىسازد ، مگر به همان معنى از رجوع كه در بقيّهء مراتب هم موجود و مفروض است ؛ و اعتباريّت اين حدّ ، به همان نحو از اعتباريّت است كه ساير مراتب دارند . و بالجمله جميع مراتب از أعلى گرفته تا أدنى ، به يك معنى ، مرتبه هستند ؛ و معنى مرتبه اگر چنانچه در مراتب دانيه ، اقتضاى تجديد كرده و مستلزم حدّ است ؛ بعينه در أعلى المراتب همان اقتضا را دارد ؛ غاية الامر حدّ در أعلى المراتب ، همان ارتفاع بقيّهء حدود است . و اين را تذكّر داده‌ايم كه : معناى عدمى بودن حدّ ، نه اين است كه : عدم حقيقى در وجود مداخله دارد ؛ بلكه يك خصوصيّت داخلى است كه عقل از او تعبير مىكند : به : فقدان السَّافل لما فى العالى ، يا به : ارتفاع حدّ السَّافل فى العالى ، يا به : أنّ العالى صرفٌ بالنّسبة إلى السَّافل . و اعتباريّت و حقيقيّتِ اين معنى در همه به يك نحو است . و كفى فى ذلك اينكه : أصل حقيقت را به صرف و محدود قسمت مىكنيم ؛ زيرا كه به مقتضاى اين قسمت ، صرافت و مَحدويّت ، دو تا تقييدند كه اصل حقيقت با آنها متعيّن و مقيّد مىشود . و لازمهء اين آن است كه : اصل حقيقت إطلاقى داشته كه بالاتر از صرافت و محدوديّت ، و أجلّ از إطلاق و تقييد متقابلين مىباشد ؛ زيرا كه مرجع هر دو تا از صرفات و محدوديّت ، به تحديد ؛ و مآلِ هر دو قسم از إطلاق و تقييد ، همان تقييد است ؛ و قبل از هر تحديد ، صِرْفى است ؛ و مقدّم‌تر بر هر تقييد ، إطلاقى ثابت است بالضِّرورة . و اگر چنانچه بگوئيم : أعلى المراتب ، چون صرف است ؛ پس حقيقتِ اصل الحقيقة است نه مرتبه . آن وقت مرتبهء پائين‌تر از او أعلى المراتب مىشود ؛ و چون ما فوق خود مرتبه ندارد ؛ بى حدّ و صرف مىشود . فيعود الكلام إليه ؛ و در نتيجه همهء مراتب از ميان مىرود . و از اينجا معلوم مىشود : اينكه مقام ذات و حقيقتِ وجود ، اطلاقى را داراست كه در مقابلش تقييدى نيست ؛ و أجلّ از هر إطلاق و تقييد مىباشد ؛ و طاير بلند
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 170 | السيد محمد حسين الطهراني