تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
به حسب مظاهر از بين رفته ، و لباس وحدت را به حسب وحدت ظاهر خواهد پوشيد . و در اين فرض فيض مزبور از فيّاض كنار است ؛ چون روى مظاهر آمده ، و به قصد شكار آنها بيرون شده ؛ و هم كنار نيست ؛ زيرا جز ظاهر حقيقتى نداريم . پس نفى و اثبات در اين مرحله معاً صادقند . به ملاحظهء اثبات مسمّى مىشود به برزخ ، و فيض ؛ و نفس الرّحمن ، و سائر ألقاب مناسبه ؛ و به ملاحظهء اينكه جز ذات چيزى نيست مسمّى مىشود به شأن ذاتى ، و نحوه . و از اين جا مىتوان فهميد كه : در مرحلهء علم ، دو نحو تصوير مىتوان كرد ؛ زيرا هر چه به جز او تعالى فرض شود ؛ موجود است با وى ؛ پس حاضر است پيش وى ، پس معلوم است به وى ، و علم اوست .

عِلمْ قبل الإيجاد ، و بعد الإيجاد ، يك علم است

امّا تعيّنات مفهومى و ماهوى ، چون فروع نسب أسماء و صفات هستند ؛ و به تبع تعيّنات آنها تعيّن پيدا مىكنند ؛ يك نحوه ثبوتى با ثبوت آنها پيدا مىكنند ؛ مثال ثبوتِ معلومات با علم حصولى ، به تبع ثبوت نفس عالم بالعلم الحصولى ، ثبوتاً لا يترتّب عليه الأثر . چنانچه عرفاء علم تفصيلى قبل الايجاد را نسبت به ماهيّات ممكنه ، به همين طريق تصوّر كرده‌اند ، و همچنين ماهيّات كه با وجود عينىّ مجازى موجودند ؛ و به تمام وجودشان حاضرند عند الحقّ سبحانه ؛ پس معلومند به علم حضورى كه علم فعلى هم گويند ؛ و حكماء و عرفاء قائلند . و گمان اين بنده آن است كه : بناءً على مشرب العرفاء در وحدت شخصى وجود ، به اين دو طريق از علم أعنى علم قبل الإيجاد ، و علم فعلى نمىتوان حقيقة قائل گرديد . زيرا مساوقت ميان علم و وجود ، با تفكيك ميان آنها منافات دارد . و به عبارة أُخرى إثبات علم حقيقى به نحو حقيقت ، و إثبات وجود عينى ، يا ظلّى مجازى به نحو مجاز با هم ممكن الجمع نيستند . چه معلوميّت هر چيز به نحو موجوديّت اوست ؛ اگر حقيقى است حقيقى ، و اگر مجازى است مجازى . و أمّا حيثيّت وجود موجودات ، و شئون ذاتيّهء حقّ سبحانه ، پس حاضرند در ذات بالذّات . پس معلوم هستند به عين معلوميّت ذات جلّت كبريائه ، به موجب برهان بسيط الحقيقة كه صدر المتألّهين - قدّس سرّه - إقامه كرده . فإن قلت : فرقى ميان دو قسم از علم كه مذكور شد نيست ؛ زيرا وجودات
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى) — صفحة 173 | السيد محمد حسين الطهراني