تذييل اوّل ، بر مكتوب اوّل مرحوم سيّد قدّس الله سرّه
تشريح مبناى وحدت و تشخّص در وجود
بيان مرحوم سيّد مبتنى است بر مسلكى كه عرفاء در مسألهء حقيقت وجود دارند . چه آنها وجود را واحد شخصى مىدانند ، كه وجود حقّ عزّ و جلّ بوده باشد ؛ و غير حقّ را به وجود مستعار و مجازى موجود مىدانند ؛ نه با وجود حقيقى ؛ چنانچه حكماء قائل مىباشند . و جماعت آنها اگرچه بناى اعتقاداتشان روى اساس ذوق و كشف استوار است ؛ نه روى أساس قياس و برهان ؛ با اين همه جمعى از آنها كه عارف و هم حكيم بودهاند ؛ براهينى به مدّعاى خودشان إقامه كردهاند . چنانچه مرحوم آقا محمّد رضاى قمشهاى ، در رسالهاى كه در اين باب نوشته مىفرمايد كه : الوجودُ من غير نظرٍ إلى انضمام حيثيّة ، تقييديَّة كانت أو تعليليّة ، حتّى حيثيّة عدم الانضمام ، ينتزع عنه أنّه واجبٌ يمتنع عليه العدم مطلقاً . انتهى ملخّصاً .
نتيجهء برهان حكماء بر تشكيك در وجود ، وحدت است نه تشكيك
و اين بنده را گمان بر آن است كه : همان برهان حكماء ، به طورى كه بيان آن گذشت ؛ مسلك عرفاء را بعينه نتيجه مىدهد . زيرا اين مقدّمه كه مىگويد : « أعلى المراتب على الإطلاق محدود نيست على الإطلاق ، كه مرجع آن به صرافت اوست ، و مرجع آن به صرف حقيقت است » ، انتهى ؛ موجب اين است كه : اين مرتبه بالإضافه به مراتب بعدى حدّ ندارد ؛ و تعيّنات ساير مراتب از آن مقام مسلوب است . ولى همان انتفاء حدود خودش حدّى است ؛ و ارتفاع تعيّنات خودش تعيّنى است . پس مرتبهء عاليهء مفروضه ، تعيّنى است در عداد بقيّهء تعيّنات ، و حدّى است در جرگهء ساير حدود ؛ اگرچه مقدّم است در تحقّق نسبت به باقى مراتب .
فإن قلت : ارتفاع تعيّنات و صرافت ذات ، اگرچه به نظرى ديگر حدّى است از