صناعى است .
كلام در عينيّت صفات با ذات است ؛ نه اتّحاد صفات با ذات در وجود . عينيّت شىء با شىء ذاتاً كه محلّ كلام است در علمٌ كلُّهُ الخ چه ربط به حمل شايع صناعى دارد ؟ !
مراد حقير به حمل هو هو ، عينيّت صفات در حمل بود ، كه محلّ كلام ما بوده ؛ و به كلام خواجه در « شرح اشارات » كه تعبير حمل به مواطات نمودهاند ، ربطى ندارد .
انتزاع صفات بلا واسطهء أمر خارج كه إثبات فرمودهايد ، عين منشأيّت و مصدريّتى است كه اين داعى اصرار داشتم ، چه دخلى به عينيّت دارد كه شما ادّعا مىفرموديد ؟ !
در كلمات اينها كه نقل فرمودهايد ، هيچ كس گفته بود كه : عَرَض شىء عين ذلك الشّىء است ؟ يا مَبدأ عرض شىء مثل إمكان عين ذات ممكن است ؟ با آنكه اطلاق ذاتى و عرضى به اصطلاح هر دو ، در اين مقام غلط است . بلكه تعبير شايسته همان منشأيّت و قيوميّت و مصدريّت و صمديّت و نحو ذلك است .
و حمل بدون اسقاط حدود عدميّه بين الشىء و قيّومه ، و المعلول و علّته ، به هيچ نحو از حمل تصوير ندارد ؛ تَعَالَى الله عَمَّا يَقولُ الظَّالِمُونَ
عُلُوًّا كَبِيراً
. « 1 »
و بعد از اعتراف به إسقاط حدود عدميّه و ماهويّه ، نمىدانم خصم شما كيست ، كه زحمتهاى شما براى إلزام او است ؟ اين داعى كه در همان نوشتهء اوّل عرض كرده بودم ، قبول نفرموده بوديد .
و از تصريحات سابقه و لاحقه معلوم شد كه : روايات ، و كلمات علماء ، محمول بر إسقاط حدود و بيانِ قيّوميّت و صمديّت است ؛ و غير از اين تصوير ندارد ؛ و غير از اين ساحت مقدّسهء ايشان معقول نيست .
و أمّا آنچه در فصل ثالث ذكر كرده بودم ، به طريق اختصار برهانش را با خودش ذكر كرده بودم .
هامش
( 1 ) اقتباس است از آيه 43 ، از سورهء 17 : إسراء .سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً .