يا خواب بودهام من و گم گشته است راه * يا خواب بوده آنكه مرا گشته رهنمون « 1 »
يا مرا شراب غفلت مست كرده ، و نمىفهمم چه مىگويم ؟ يا شما بى مرحمتى مىفرمائيد ! و تصوّر عرايض حقير و ديگران ، بلكه فرمايشات خودتان نكرده ، مبادرت به إنكار مىفرمائيد ؟ !
بعد از اعتراف به اسقاط حدود عدميّه ، نزاعى در بين نيست
خداوند متعال اين رو سياه را از غفلت بيدار بفرمايد . و چون شما إسقاط حدود را قبول نمىفرموديد تا رجوع به قيوميّت و صمديّت واجب براى معانى شود ؛ و با بقاء حدود عدميّه ، عينيّت ، تصوير نداشت ؛ عرض شده بود كه : راجع به قول أشاعره است كه : قدم صفات بوده باشد ؛ بلكه أفحش از قول آنهاست ، چه كلام آنها در خصوص سبعه است ؛ و كلام ما و شما بالاخره منجر به جميع الأشياء شده بود ؛ و بعد از آنكه اعتراف فرمائيد به إسقاط حدود عدميّه ؛ هرگز چنين عرض نخواهم كرد :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. « 2 » و أعجب از اينها زحمت آن بزرگوار است در بيان اصطلاح در حمل ذاتى و حمل هو هو ، و فرمودند آنكه : كلام در حمل شايع
هامش
( 1 ) اين بيت در مراثى از زبان حال حضرت زينب سلام الله عليها آمده است كه چون در وقت عبور از قتلگاه كربلا چشمش بر پيكر به خون آغشته برادرش افتاد چنين گفت كه :گفت اين به خون طپيده نباشد حسين من * اين نيست آنكه در بر من بود تا كنون
يكدم فزون نرفت كه رفت از كنار من * اين زخمها به پيكر او چون رسيد چون
گر اين حسين قامت او از چه بر زمين * ور اين حسين رأيت او از چه واژگون
گر اين حسين من سر او از چه بر سنان * ور اين حسين من تن او از چه غرق خون
يا خواب بودهام من و گم گشته است راه * يا خواب بوده آنكه مرا گشته رهنمون
مىگفت و مىگريست كه جانسوز نالهاى * آمد ز حنجر شه لب تشنگان برون
كاى عندليب گلشن جان آمدى بيا * ره گم نگشته خوش بنشان آمدى بيا( 2 ) آيه 155 و 156 از سورهء 2 : بقره :وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .