چه ، غرض كلّى از اين ترتيب ، صعود به رفق است و احتراز از غيرت مطلوب به واسطهء احتمال غفلت قلب از آن و ميل قلب در مبادى .
پس بايد آنچه نورانيّت ذاتيّهء آن اخفى است و ظهور غيوريّت در آن كمتر بر آن ابتدا كرد . و نورانيّت ولىّ از ذكر خيالى قالبى بسى بالاتر است .
پس مبدأ ذكر صور خياليّهء قالبيّه أسماء الله است . « 1 »
هامش
و اين بدين جهت است كه اصل معناى ذكر در لغت به معناى ياد بودن و ياد كردن است . و اگر به پارهاى از اوراد لفظيّه ذكر اطلاق شود به جهت آنست كه لفظ موجب يادآورى معنى مىشود و اطلاق لفظ مسبّب را بر سبب كنند . و بر همين اساس مصنّف ( ره ) در اينجا ذكر را بر اوراد لفظيّه اطلاق نموده است و هر جا كه سخن از ذكر به ميان آيد منظور اوراد لفظيّه است كه به اقسامى منقسم مىگردد .
مصنّف « ره » فرمايد : براى اهل سلوك بعد از طى درجاتى به ذكر قالبى اعتنائى نيست . امّا در به دو سلوك ذكر قالبى از جمله اذكارى است كه براى سالك ضرورى است ، و چهار مرتبه از ذكر را كه سالك به ترتيب از ابتدا بايد شروع كند همهء آنها اذكار قالبيّه هستند .
و ذكر خفىّ قالبى گرچه از همهء اذكار خياليّهء قالبيّه قوىتر است ، لكن بعد از طىّ مراحل هشتگانهء ذكر خيالى قالبى و نفسى و طىّ مرحلهء خفى نفسى ، ديگر نيازى به ذكر خفىّ قالبى نيست ، و بعد از صعود از درجات سابقه لزومى ندارد ، چنان كه بعدا خواهد آمد .
و همچنين بعد از طىّ مراحل نهگانهء فوق و طىّ مرحلهء ذكر ذاتى چون سالك وارد ذكر كبير و اكبر و اعظم گردد ، بايد همه را به طور نفسى به جاى آورد ، و به قالبى آنها مطلقا اعتنائى نيست ، چنان كه ذكر خواهد شد .
( 1 ) - مراد از ذكر خيالى قالبى آنست كه ذكر را بر زبان جارى نموده و توجّه به معناى آن نداشته باشد .