از هر عضوى كه صادر گردد لغو است . و أهمّ آنچه عطاى حظّ او از ايمان لازم است از اعضاء قلب است كه امير بدن است و ايمان آن به ساير اعضا و جوارح متعدّى و سارى است چنانچه در حديث زبيرى و حمّاد گذشت . پس مراقبت احوال او در جميع احوال واجب ، و ايمان آن به ذكر و فكر است و از آنست كه در احاديث عديده افضل عبادات را تفكّر و تذكّر فرمودهاند .
و از اين جهت است كه در صحيفهء الهيّه فرموده :
وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ
( سورهء عنكبوت آيه 45 ) و غايت ايمان به آن حاصل مىشود :
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
( سورهء رعد آيه 28 ) . و چنانچه قلب از آثار ايمان خود باز ماند ساير اعضا نيز باز مانند :
وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ
( سورهء زخرف آيه 36 ) .
و چون جميع اعضاء و جوارح را از نصيب آنها از ايمان محظوظ و آنها را بر حظوظ خود معتاد و از سركشى محفوظ ساخت ، به عالم مجاهده پردازد و از مرافقت أبناء زمان و اولياء شيطان و مقتضيات و هم و شهوت و غضب و عادات و رسوم به مقتضاى
لا يَخافُونَ
[ فِى اللّهِ ]
لَوْمَةَ لائِمٍ
( سورهء مائده آيه 54 ) رحلت و هجرت ، و به عالم عقل « 1 » پيوندد و عساكر آن را با خود يار و به محاربهء حزب هوى و هوس و جند ابالسه آغازد .
[ ضرورت نيل به احكام طب روحاني براي اصلاح باطن ]
و اين مرحله نه چنانست كه بالكلّيّه مؤخّر از جميع مراحل سابقه باشد چه بسى از آثار ايمان جوارح به صلاح باطن منوط و بسى
هامش
( 1 ) - مراد از عالم عقل در اينجا عالم روح و جبروت نيست چون آن بعد از جهاد اكبر است نه قبل از آن ، بلكه مراد ترك ما سوى است .