مراجعت نمود و شيخ را مهتدى نيافت . « 1 » و ديگرى گاو شيار او به زمين وقفى قدم نهاد و از آنجا به زمين او مراجعت كرد . به جهت آنكه قليلى از خاك آن به زمين او داخل شده بود محصول زمين خود را نخورد . « 2 » حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين . « 3 » و در بيان اين مطلب كافى است قول حقّ سبحانه و تعالى :
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ
- إلى قوله -
وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ
. چه لغو ، تخصيص به زبان ندارد و هر عملى كه نه به وفق أمر الهى و نه مستوجب ثواب و أجر و نورانيّت باشد و نه مطلوب خداوند عالم باشد
هامش
( 1 ) - در « تذكرة الاولياء » ج 1 ص 130 در ضمن شرح حال با يزيد بسطامى فرمايد : نقل است كه او را نشان دادند كه فلان جاى پير بزرگ است از دور جائى به ديدن او شد . چون نزديك او رسيد آن پير را ديد كه او آب دهن سوى قبله انداخت ، در حال شيخ بازگشت و گفت : اگر او را در طريقت قدرى بودى خلاف شريعت برو نرفتى .
( 2 ) - نظير اين قسم ملاحظه كاريها و احتياطات را براى بسيارى از بزرگان ارباب سلوك و عرفان و زهّاد و عبّاد نقل كردهاند .
ولى اين احتياطها بر اساس حالى بوده است كه در بعض احيان يا غالب اوقات به آنها دست مىداده است . و امّا بناى شريعت غرّا بر اين قسم ضيق و تنگى نيست . شرع مقدّس بناى خود را بر توجه تامّ به خدا و مراقبت شديد در اخلاق و تزكيه قرار داده است .
و ليكن در امور ظاهريّه بنا بر « اصالة الطهارة و الحلّيّة » و نظائر آن گذارده . و احتياطات زياد و بى جا سالك را از توجه به خدا و سير تكاملى خود به عالم اطلاق و تجرّد باز مىدارد و دقت كاريهاى خارج از مذاق شرع انسان را در اوهام و وسواس زندانى مىكند ، و افكار او را دائما در اين موارد به حركت آورده و از توجه و تفكر و جمعيّت خاطر كه اسباب سلوكند به كلى محروم و راه خدا را بر او مىبندد .
( 3 ) - عبارت حسنات الأبرار مضمون روايتى نيست گرچه حكمى است صحيح و مطلبى است واقعى و حقيقى .