جنّتى بعد از فادخلى في عبادى . چه ، يا أيّتها النّفس المطمئنّة خطاب به نفس است كه از جهاد اكبر فارغ و به عالم فتح و ظفر كه مقرّ اطمينان است داخل شده .
و چون همين قدر از وصول به مقصد كافى نبود امر شد به رجوع به پروردگار خود و تفصيل داده شد كيفيّت رجوع . « 1 » پس امر شد ابتدا به دخول در عباد كه ايمان اعظم است ، پس به ترقّى از آن و دخول در جنّت پروردگار كه ترك وجود خود و دخول در عالم خلوص است و رجوع به ربّ خود . و آنچه كه از آن تعبير شده به مقعد صدق عند مليك مقتدر همين مرحلهء ايمان اعظم
هامش
ليكن در ج 1 « طبقات الأخيار » شعرانى ص 77 از بايزيد بدين عبارت نقل كرده است كه : و كان يقول : رأيت ربّ العزّة في النّوم - المنام - فقلت يا ربّ : كيف أجدك ؟
فقال : فارق نفسك و تعال إلىّ .
( 1 ) - ممكن است كه گفته شود يا ايّتها النّفس المطمئنّة خطاب به نفس است كه از جهاد اكبر فارغ ، و ظفر و فتح نموده و نفس خود را تسليم حق كرده و اسلام اعظم را درك و به واسطهء مشاهدهء نيستى خود در قبال وجود ذات حق و اعتراف و اذعان قلبى به اين امر ، به مرتبهء ايمان اعظم كه مقرّ اطمينان و جاى سكينه و طمأنينه است وارد ، و بار خود را در اين جا فرود آورده است و بعدا خطاب ارجعى إلى ربّك امر به هجرت از وجود خود است به سوى وجود حقّ كه ربّ است چون رجوع با هجرت انسب است .
و معلوم است كه پس از اين هجرت - كه هجرت عظمى است ، و سالك رخت خود را از عالم نفس بر بست و در عالم حقّ فرود آورد - راضى به قضا و قدر تشريعى و تكوينى خدا خواهد بود . و هيچ سانحهء خلاف و هيچ معصيت از او سر نخواهد زد . و اين همان معناى رضاى عبد است از خدا . و معلوم است كه خدا نيز از چنين عبدى راضى خواهد بود ، چون كاملا راه را بر طريق عبوديّت پيموده است ، و لذا به صفت« راضِيَةً مَرْضِيَّةً »متصف خواهد شد .
ولى چون هنوز آثار وجودى به كلّى منتفى نشده است بايد دست به جهاد اعظم