تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
چون درنگ كردن و توقّف نمودنِ احقاب ، به معناى توقّف دُهور و ازمنهء طويله است ، و دلالت بر تحديد زمان توقّف ندارد . همچنان كه ما پارسى زبانان مىگوئيم : قرن‌ها و سال‌هائى است كه از عمر روزگار مىگذرد ، كه اين جمله فقط دلالت بر طول مدّت گذران عمر روزگار مىكند .

در تفسير آيه : لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً

علّامهء طباطبائى - مدّ ظلّه السّامى - فرموده‌اند :
« لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً
؛ احقاب زمان‌هاى بسيار و طولانى را گويند ، بدون تحديد . و آن صيغهء جمع است ، و در مفرد آن اختلاف كرده‌اند ؛ بعضى گفته‌اند : مفرد آن حُقْب با ضمّهء اوّل و سكون قاف ، و يا حُقُب با دو ضمّه است همچنان كه در آيه 60 از سورهء كهف ، در گفتار خداى تعالى آمده است :
أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً
. و بعضى گفته‌اند : مفرد آن حَقْب با فتحهء اوّل و سكون قاف است . و مفرد حِقَب ، حِقْبَه با كسرهء اول و سكون قاف است . و راغب اصفهانى گفته است كه : قول حقّ و گفتار راستين اينست كه بگوئيم : حِقْبَه مدّت مبهمى از زمان است - انتهى . و بعضى براى حُقْب هشتاد سال و يا هشتاد و چند سال را به عنوان حدّ و اندازه گرفته‌اند . و بعضى ديگر گفته‌اند : يك سال از سالهاى حُقب ، سيصد و شصت روز است ، كه هر روز از آن معادل هزار سال است . و از بعضى نقل شده است كه : حُقب چهل سال است ، و از بعضى ديگر آنكه حُقب هفتاد هزار سال است . و اقوالى ديگر نيز نقل شده است ، و ليكن از كتاب خدا ، ما دليلى بر اين حدّها و