تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
كرد ، غاية الامر ابديّت خداوند بذاته است ، و ابديّت خلود بهشتيان و دوزخيان به ابديّت خداست . « 1 »

آخرت ، خانه ثبوت است ؛ بنابراين خانهء خلود است

بارى ! بهترين دليل عقلى براى خلود بهشتيان و دوزخيان ، همان دليلى است كه هِشام بن حَكم آورده است ، و محصّل آن اينست كه : چون آخرت خانهء تجرّد است و محلّ فعليّت تامّه است ، لذا خانهء خلود و دوام است . چون طبعاً هر چيز ثابت و مستقرّى ، خالِد و جاودان است ؛ و تغيير و تحويل منافات با ثبوت و استقرار دارد ، و عدم خلود لازمهء تغيير و تحويل است كه آن در آخرت منافى فرض تجرّد و فعليّت تامّه است . اگر بهشتيان مخلّد نباشند ، چه باشند ؟ يا بايد به ضعف و سستى و فتور و نقصان مبتلا شوند ، و آن خلاف تجرّد است ، زيرا نشأهء آخرت ، عالم طبع و طبيعت و كون و فساد نيست ، خرابى و نقصان در آن راه ندارد ؛ و يا بايد مرگ آنان را دريابد و در ذات خدا فانى شوند و مراحل نيستى را طىّ كنند ، و آن هم به فرض غلط است ، زيرا آنها فانى شده‌اند و جذبات جلاليّه آنها را فرا گرفته و اينك پس از فناء ، بقاء يافته و به جذبات جماليّه و سير در آثار و تماشاى نشآت
هامش
( 1 ) و از اينجا مىتوان به اهل ظاهر كه براى قدمت زمانى اين عالم غوغا و سر و صدا راه مىاندازند و آن را منافى قدمت خداوند مىدانند گفت كه : چگونه شما در اينجا حتماً ابديّت زمان و بهشتيان و دوزخيان را مىپذيريد ، ولى در قدمت زمان فرياد راه مىاندازيد ؟ ! مگر ازليّت و ابديّت هر دو صفت ذات حقّ متعال نيست ؟ پس چگونه ابديّت براى غير او جائز است ، و ازليّت محال ؟ !