تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
قدرى بيشتر است ؛ و اگر فرض شود شخصى در تمام اين مدت به كفر و شرك و ظلم و تعدى و فسق و فجور مشغول باشد و سپس بميرد ، به چه علت إلى الأبد معذب باشد ؟ چون اين مقدار از زمان كه آن راى عمر نامند ، نسبت به زمان دهر و عالم ابديت ذره‌اى است در مقابل خورشيد ، و يا قطره اى است در برابر اقيانوس ها و درياها ؛ و بنابراين كيفر بدين بزرگى و عظمت در مقابل خيانت و جنايت ما دائم العمر ظلم است ، تا چه رسد به خيانت كمتر از مدت عمر و جنايت كوتاه تر و كفر و شرك و زندقه و يا ظلم و ستمى كه كسى در آخر عمر نموده و با آن حال شرك و ظلم از دنيا رفته است . پاسخ آنكه : أولا گرچه مدت عمر انسان كوتاه است ، ولى خداوند به همين مقدار از عمر ، انسان راى در عالم بقاء به حقيقت ملكوتية أعمال خود و اقف مىكند . ابديت در اينجا به معناى طول زمانى نيست كه در عرض اين عالم و كشش امتدادى زمان باشد ، بلكه در طول اين عالم و در باطن اين نشأه است ؛ و عوالم تو در توست ، نه در عرض هم و در يك رشته چون دانه هاى تسبيح . و بنابراين آنچه انسان در مدت عمر خود به جىء آورده است ، همان به انسان مى رسد ، غاية الامر در اين دنيا در چرخ گردش زمان نيست و نابود به نظر مى رسد ، ولى در آن عالم همين مقدار به طور ثبوت و استقرار براى انسان است . و « إلى الأبد » يعنى : در عالم ما فوق زمان و زمانيات و در عالم ثابتات .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 393 | السيد محمد حسين الطهراني