توحيد در مظاهر عالم إمكان است .
و بنابراين ، آن عالم ، تجسّم اعمال همين عالم به صورتهاى حقيقى و ملكوتى است ؛ نه چيزى اضافه مىشود و نه كم . آنچه انسان كِشته است درو مىكند ، و آنچه بجاى آورده است به صورت حقيقى وجدان مىكند و مىيابد ؛ و انسان مختار ، خود را با اختيار و با همهء اعمالى كه از روى اختيار در اين دنيا انجام داده است به طور ثابت و مستقرّ واجد است .
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
. « 1 »
« بنابراين هر كه به قدر سنگينى يك ذرّه عمل خيرى انجام دهد آن را مىبيند ؛ و هر كه به قدر سنگينى يك ذرّه عمل شرّى انجام دهد آن را مىبيند . »
مقدّمهء سوّم : همهء افراد بدون استثناء به سوى خدا در حركتند ، و در اينجا استثنائى نيست ؛ از فقير و غنى ، عالم و جاهل ، مؤمن و كافر ، زن و مرد ، پير و جوان ، عادل و فاسق ، و غيرها . و همه شربت مرگ را از جام تجلّى جلال و قهّاريّت حضرتش مىچشند ، هَنِيئاً لَهُمْ ، و به مقام فناء در ذات او در مىآيند ؛ و در مقام فناء فى الله نه اسمى است و نه رسمى ، نه دنيائى و نه آخرتى ، نه مادّه اى و نه تجرّدى ، و نه خنده اى و نه گريه اى . چون مقام فناء ، مقام نيستى محض و نابودى صرف است ، و معلوم است هر چيزى كه در آن شائبهاى از تعيّن باشد
هامش
( 1 ) آيه 7 و 8 ، از سورهء 99 : الزّلزال