مولى و در طول ملكيّت او ، نه در عرض آن ، و بنابراين مولى مالك اصلى است و بنده و غلامْ مالك تَبعى است ، و ملكيّت در ضمن ملكيّت است ؛ اين همان گفتارى است كه ائمّه عليهم السّلام در اين باره بيان فرموده و بر اين اساس مسأله را حلّ كردهاند . و اينست قول حقّ .
همچنان كه كتابت و نويسندگى كه بدون شكّ ، فعل اختيارى انسان است ، مىتوان آن را به دست انسان نسبت داد و گفت : دست مىنويسد ، و مىتوان به نفس انسان نسبت داد و گفت : انسان مىنويسد ، بدون آنكه يكى از اين دو نسبت ، نسبت ديگر را باطل كند . « 1 » »
البتّه بايد دانست كه اين يك مثال براى تقريب مطلب است ، ولى يك تفاوت با مسألهء ما دارد ، و آن اينكه : ملكيّت مولى نسبت به عبد و اعطاء اموال را به او همه اعتبارى است ، و ليكن ملكيّت ذات اقدس حقّ نسبت به افعال بنده و نسبت به خود بنده ، همه ملكيّت حقيقى است .
و بنابراين همهء عالم با اين زيبائى و طراوت و شگفتى ، أفعال خدا و تجلّيات حضرت اوست . و عالم سراسر زيبائى و نيكوئى و حسن و جمال است ، و همه اختصاص به ذات خدا دارد :
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ
. « 2 »
هامش
( 1 ) « اصول كافى » ج 1 ، تعليقهء ص 156
( 2 ) آيه 159 و 160 ، از سورهء 37 : الصّافّات