بگوييم : در أفعال اختياريّه ، انسان بطور كلّى فاعِل ما يَشاء است ، و خداوند اين سلسله از افعال را به بندگان خود واگذار كرده است ، در اين قسمت او را منعزل نموده ، و اين ناحيه را از دائرهء حكومت او خارج كردهايم ؛ پس به خدا ظلم نمودهايم .
جبر و تفويض مستلزم ظلم ، و أمرٌ بين الامرين توحيد محض است
مذهب جبر ، ظلم خدا بر بنده است ؛ و مذهب تفويض ، ظلم بنده بر خداست .
و اينجاست كه اين هر دو گونهء از ظلم نفى مىشود و مذهب أمرٌ بينَ الامرين پيش مىآيد ، كه از مذهب تفويض بالاتر و از مذهب جبر پائينتر است . و مذهبى است بين دو مذهب ، و منزله و مقامى است بين اين دو منزله و مقام ، و آن مذهب توحيد است ؛ توحيد محض . و آن مذهب تجلّى و ظهور است .
زيرا كه بنده بدون شكّ داراى اختيار است . اگر اين اختيار را غير اختيار خدا بدانيم تفويض لازم مىآيد ، و اگر اين اختيار را نفى كنيم جبر لازم مىآيد . أمرٌ بينَ الامرين مىگويد : اختيار هست ؛ نه نفى مىشود و نه آنكه غير مال خداست ، بلكه اختيارى است عين اختيار خدا :
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
.
بنده ، جدائى و عُزلت و بينونيّتى ندارد ، بلكه نفس ظهور و تجلّى خداست . و بنابراين در عالم توحيد و بر اساس توحيد ، چيزى جز ذات أقدس حضرت حىّ قيّوم و اسماء و صفات و افعال او نيست . بنده داراى اختيار است ، و اين اختيار در تحت اختيار خداست ، و عين اختيار خداست .