موسى - على نبيّنا و آله و عليه الصّلاة و السّلام - كه آن پيغمبر را اذيّت مىكردند مىفرمايد :
فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ
.
« چون آنها خودشان ميل به انحراف از حقّ نمودند ، خداوند دلهاى آنان را از حقّ منحرف كرد ؛ و خدا طائفهء فاسقان را هدايت نمىكند . »
و همچون آيه 26 از سورهء 2 : بقره كه دربارهء مثالهائى كه در قرآن زده مىشود ، و كافران اعتراض مىكنند كه اين مثالها براى چيست ؟ مىفرمايد :
يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ .
« خداوند بواسطهء اين مثالها جماعت بسيارى را گمراه مىكند ، و نيز به واسطهء آنها جماعت بسيارى را هدايت مىكند ؛ و گمراه نمىكند به آنها مگر فاسقان را . »
و ليكن كلام در همان مرض اوّليّه ، و گرايش به باطل ، و فسق اوّلى است كه آنها از كجا پيدا شد ؟ اگر از اختيار آنان مستقلّا پيدا شد كه اين عين تفويض است ، و تفويض شرك محض است ؛ و اگر از ناحيهء ارادهء خدا و بر اساس اختيار خدا :
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
بوده است ، بنابراين مفاد اين آيات هم هيچ تفاوتى با مفاد آيات ديگر ندارد .
تفويض ، همانند جبر ، غلط است
بارى بايد بسيار متوجّه و دقيق بود كه خداى ناكرده براى فرار و گريز از مذهب جَبريّون ، در مذهب اهل تَفويض نيفتيم ، زيرا هر دو