و همه بطور وضوح ، عدم صحّتش روشن ميگردد . « 1 »
سبب انحراف انسان ، استكبار است
بارى ، آنچه موجب انحراف انسان از سبب تكوين و جادّهء مستقيم شد ، همين استكبار و خودپسندى بود كه او را بر خلاف اصالت واقع در نظر خودش بلند و بالا جلوه ميداد ؛ و اين بايد بسوزد و نابود شود و در جهنّم گداخته گردد ، زيرا كه جز حقّ و آثار حقّ و صفات حقّ ، چه كسى در توان دارد كه مستقلّا از خود چيزى را بداند .
در آيه اى كه در مطلع گفتار قرائت شد وارد است كه :
فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ
« پس بد است جايگاه متكبّران » و جهنّم جايگاه متكبّران است .
شيطان امر خدا را در سجده و فروتنى نسبت به آدم اطاعت نكرد ، و استكبار ورزيد . همهء فرشتگان اطاعت كردند مگر ابليس كه إبا و امتناع نمود و از سجده كردن خوددارى كرد ، و از كافران شد :
إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ .
« 2 »
هامش
( 1 ) از اين اشكالات ، شش تا را علّامهء طباطبائى مدّ ظلّه العالى در اوائل سورهء أعراف در تفسير « الميزان » ج 8 ، از ص 43 تا ص 58 ذكر كرده و جواب كافى دادهاند . و اين اشكالاتى است كه در « روح المعانى » از شارح « اناجيل اربعه » ضمن صورت مناظره اى كه بين ابليس و ملائكه بعد از حادثهء آدم واقع شد ذكر مىكند ، و آلوسى ميگويد : فخر رازى گفته است : اگر اوّلين و آخرين جمع شوند و حكم به تحسين عقل و تقبيح آن نمايند ، هيچ مَفرّ و خلاصى از اين اشكالات را نمىيابند ، و همه را لازم مىشمارند .
( 2 ) ذيل آيه 34 ، از سورهء 2 : البقرة