در بحث « بعث » از أبو أمامه روايت كرده است كه : اصحاب رسول الله صلّى الله عليه و إله و سلّم مىگفتند : ما از عَربهاى بدوى و سؤالاتشان استفاده مىبريم .
يك روز يك مرد أعرابى پيش آمد و به رسول خدا گفت : يا رَسولَ الله ! در قرآن نام درختى برده شده است كه اذيّت مىرساند ؛ و من چنين نمىبينم كه در بهشت درختى باشد كه صاحبش را آزار برساند ! رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفتند : آن درخت كدام است ؟ اعرابى گفت : درخت سدر ، چون خار دارد !
رسول الله گفتند : مگر خدا نمىفرمايد :
فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ
« سدرى كه خارش گرفته شده است » ؟ ! خداوند آن را از هر خارى كه دارد پاك مىكند و بجاى محلّ هر خار يك ميوه اى قرار ميدهد كه از آن ميوه ، ميوههائى روئيده مىشود ، و هر يك از آن ميوهها شكافته مىشود و هفتاد و دو رنگ از طعام پديد مىآيد كه هيچيك از طعامها مشابه ديگرى نيست ! « 1 » »
و
طَلْحٍ
درخت موز است . و گفته شده است كه موز نيست بلكه درختى است كه سايهء خنك و تازه اى دارد . و نَضَدَ يَنْضِدُ نَضْداً فعل متعدّى است ، يعنى متاع را بهم متّصل كرد و بعضى را به بعضى چسبانيد و يا روى هم ريخت . يعنى درخت موزى كه ثمرش از پائين تا بالا روى هم چيده شده است .
هامش
( 1 ) - « الميزان » ج 19 ، ص 145