البتّه بايد دانست كه تمام آياتى كه در وصف خصوصيّات آن وارد است ، از حور ، و قصور ، و طيور ، و أشجار ، و أثمار ، و أنهار ، و فواكه ، و سايه ، و شراب ، و غِلمان ، و زينتها ، و خلود ؛ مراد از همه همين معانى است ، ليكن معانى مطلقه و غير مشوب به نواقص و أعدام .
در تفسير « فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ »
بلى ، آيه اى در قرآن مجيد داريم كه دلالت دارد بر اينكه براى بعضى از عباد الله ، خداوند چيزهائى را مقرّر فرموده است كه از مشيّت و خواست آنان بيرون ، و از حيطهء فكر و ذهن و طلب آنها خارج است ، و هيچكس نميداند و نمىتواند بفهمد كه چيست .
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ .
« 1 »
« پس هيچ نفسى نميداند كه آنچه براى آنها مخفى شده است در اثر پاداش و مزد كارهائى كه در دنيا انجام ميدادهاند چيست ! پاداشى مختفى كه موجب ترى و تازگى چشمان است . »
و بعد از آنكه دانستيم تمام مراتب و درجات تعيّنات عالم ملكوت ، از حور و قصور و أنهار و غيرها ، همه مطلق و غير مشوب به امور عدميّه و نواقص است ، و خداوند سبحانه و تعالى عطاى خود را به هر صفت جميل و بليغى توصيف كرده است ؛ مىفهميم كه اين چيز مخفى كه براى عباد خود مخفى كرده است ، و از سِعهء افهام نفوس و ادراك اذهان آنها خارج است ، بايد چيزى باشد كه از حدّ و تعيين و از اندازه و تقدير بيرون باشد .
هامش
( 1 ) آيه 17 ، از سورهء 32 : السّجدة