دستى به كف دستى بوده باشد ، « 1 » و شاخى باشد كه گوسفند شاخدار به گوسفند بى شاخ زده باشد ،
خداوند براى بندگانش قصاص مىكند ، و حقّ بعضى را از بعضى ديگر مىستاند ؛ بطورى كه براى هيچ بنده اى در نزد ديگرى تظلّم و دادخواهى باقى نماند ؛ و سپس همه را به معرض حساب گسيل مىنمايد . « 2 »
مجلسى رضوان الله عليه فرموده است : فخر رازى در تفسير گفتار خداوند تعالى :
وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ
گفته است : قَتَادَة گفته است : تمام اشياء محشور ميشوند ، حتّى مگس براى قصاص .
مُعْتزله گفتهاند : خداوند تعالى تمام حيوانات را در آن روز محشور ميكنند تا اينكه در مقابل آلام و گزندهائى كه در دنيا از قبيل مرگ و كشته شدن به آنها رسيده است ، پاداش دهد .
و پس از پاداش ، اگر خدا بخواهد بعضى از آنها را كه نيكو
هامش
( 1 ) « محاسن » ج 1 ، ص 7 ؛ و در دنباله حديث آمده است : و امّا گناه سوّم گناهى است كه خداوند بر بندهء خود پوشانيده و توبه را روزى او فرموده است ، پس او از گناه خود در هراس است و به خداوند اميدوار است ؛ پس ما هم همين حالتى را كه او نسبت به نفس خود دارد بالنسبه به او داريم : براى او اميد رحمت داريم و خوف عقاب .
( 2 ) مجلسى در جلد 3 « بحار الانوار » طبع كمپانى ، در باب توبه ص 100 ، در بيان اين روايت گفته است كه : ممكن است معناى كفّ اوّل ، منع و زجر كردن باشد ، و معناى كفّ دوّم دست باشد . و ممكن است مراد از هر دو كفّ ، دست باشد ، يعنى مضرّتى كه به كفِ انسان ، از كف ديگر ، به غمزه و شبيه آن برسد ؛ و يا لذّت بردن كفى از كف ديگر بوده باشد . و مراد از مسحهء به كفّ ، چيزى باشد كه موجب اهانت و تحقير و يا تلذّذ باشد . و ممكن است در هر دو موضع حمل شود بر آنجائى كه كف دست بواسطه مسح و يا زدن به دست زن شوهردارى باشد ، و يا از روى قهر بدون رضاى شخص ممسوح باشد تا از حقوق النّاس به حساب آيد .