چون انبياء و امامان ، زمام امور تربيت و رشد خلق را تكويناً و تشريعاً به دست دارند ، داراى مقام جامعيّت هستند ؛ و حظّ هر عالمى را به نحو اكمل مىبرند ، و شأن هر عالمى را بطور كامل حفظ ميكنند ، و از آثار و خواصّ هر نشأه اى متأثّر ميگردند . و بنابراين حساب و سؤال از آنان نيز خواهد شد ؛ ولى بين حساب آنان و بين حساب سائر افراد ، فرق بسيار است . حساب كسانى كه به مقام فناء فى الله نرسيدهاند ، مؤاخذه و توبيخ و تقريع و تبكيت ؛ و حدّاقلّ : ملامت ، و بواسطه شائبه دوئيّت كه در آنان است مورد بازخواست در برابر قرار گرفتن تكليف است ؛ ولى حساب اولياء و انبياء و مقرّبان و مخلصان كه به مقام بقاء بعد از فناء رسيدهاند ، از باب ردّ و بدل ، و گفتگوى حبيب با محبوب ، و كشف اسرار درون حرم ، بين مَحْرَم و صاحب حرم است .
و اين حقيقت به خوبى از دقّت در اخبار واردهء در سؤال از رسول الله و ائمّه هدى و انبياء عظام ، روشن مىشود .
و روايات واردهء به مضامين مختلف از قبيل : لِى مَعَ اللهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُهَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبىٌّ مُرْسَل « 1 » اين حقيقت را مكشوف ميسازد .
و در لسان عرفاء بالله و اهل يقين در سفر چهارم كه سفر فى الحقّ است « 2 » صورت ميگيرد و در غَزليّات ، به تعبير مُسامراتِ
هامش
( 1 ) براى من با خداوند متعال ، حالاتى است كه هيچ فرشته مقرّبى و هيچ پيامبر مرسلى ، تحمّل و گنجايش آن حالات را ندارد « مفاتيح الإعجاز » ص 87
( 2 ) سفر در ميان مخلوقات با معيّت خداوند .