سبحانه و تعالى همه ممكن الوجودند . انبياء نيز بشرند و بر اساس تكليف و مجاهده با نفس به اين مقامات رسيدهاند ؛ و هر جا كه تكليف باشد سؤال و حساب هم هست ، و عصمت آنها منافات با تكليف ندارد ، زيرا عصمت ، اراده و اختيار آنها را سلب نمىكند و تا اراده و اختيار باقى است مجاهده و تكليف نيز هست و سؤال و حساب نيز هست .
و ما لِلَّهِ الحَمْدُ وَ لَه المِنَّهء در جلد اوّل از كتاب « امامشناسى » به مقدار ميسور در پيرامون اين مسأله بحث كردهايم ، و روشن ساختهايم كه عصمت موجب سلب اراده از آنها نيست و فعل آنان را اضطرارى و اجبارى نمىكند ؛ بلكه قدر و منزلت ايشان به آنست كه در عين اختيار ، ارادهء عمل خطا و گناه را نكنند و گرنه عمل اضطرارى شرافتى ندارد .
استاد ما علّامه طباطبائى مدّ ظلّه العالى دربارهء عدم منافات عصمت انبياء با تكاليف الهيّه فرمودهاند :
عصمت معصوم و حكم ننمودن او مگر به حقّ ، او را از توجّه تكاليف الهيّه بر امر و نهى باز نميدارد . چون عصمت سبب سلب اختيار نمىشود و تا هنگامى كه اختيار باقى است جائز است ، بلكه واجب است كه به او تكاليف الهيّه متوجّه گردد ؛ همچنان كه به غير معصوم از سائر افراد بشر تكليف متوجّه ميگردد .
و اگر بنا بود توجّه تكليف به معصوم نشود نسبت به او واجب و حرامى متحقّق نمىشد ، و طاعتى از معصيتى متميّز نميگشت ، پس
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 320
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٢٠