حالت عادّى و سرور بوديم و عيالاتم از اين گذشت زمان ابداً مطّلع نشدند و تا به حال هم من به آنها نگفتهام .
و غير از اين موارد نيز نمونههاى ديگرى هست ؛ و ما براى شاهد مطلب به همين مقدار اكتفا نموديم .
و به عكس چون انسان به عالم كثرت توجّه كند ؛ تدريج و حركت زمانى را خوب ادراك مىكند ؛ و هر چه پايه و درجه توجّهش زياده گردد ، مرور زمان را بهتر ادراك مىكند . از ساعتها به دقيقهها ؛ و از دقيقهها به ثانيهها ؛ و چه بسا پائينتر از آن ؛ و چه بسا گذشت يك ثانيه براى او بسيار روشن و مشهود است .
افرادى كه در انتظار بسر مىبرند ، و براى مطلوبى در ترقّب هستند ، امتداد زمان را خوب ادراك مىنمايند . و براى آنها زمان طولانى به نظر ميرسد ؛ شخصى را كه بازداشت كردهاند ، و ميخواهند محاكمه كنند ، ساعت زمان براى او شديد است ؛ شخص محكومى را كه بخواهند حدّ بر او جارى كنند ، و يا مثلًا قصاص نمايند ، يا اعدام كنند ، زمان در نزد او بسيار طولانى به نظر ميرسد ؛ يك دقيقه آن حكم يك ساعت ، و يك ساعت آن حكم يك روز ، و چه بسا حكم يك ماه و يك سال را دارد .
و چه بسا آنقدر سنگين و طولانى به نظر ميرسد مثل آنكه عمرى را گذرانيده است .
عاشقى كه در فراق معشوق ميسوزد و محترق مىشود ؛ و محبّى كه در فراق محبوب بسر مىبرد ، چنان ساعات و دقائق براى او كُند
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 259
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٥٩