تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
تجرّد امرى نسبى است ؛ و متدرّجاً براى انسان پيدا مىشود ؛ و بنابراين ممكن است كسى خود را در اثر حركت جوهريّه در ذات او به كمال صورى و برزخى رسانده باشد ؛ و هنوز تجرّد نفسى و روحى براى او پيدا نشده باشد ؛ و در اين صورت به كمال نسبى رسيده است ، نه به تجرّد مطلق . و زمان را او نيز ادراك مىكند نه به نحوهء ادراك مردم عادى و معمولى ، بلكه بسيار زودگذر و سريع الزّوال .

اهل برزخ زمان درنگ در آن را كوتاه مىپندارند

و بسيارى از افرادى كه از عالم مثال و برزخ هم در آستانهء عبور به عالم نفس هستند ، آنان گذران زمان را اجمالًا ادراك ميكنند ولى بسيار سريع و تند . و ما براى اين مطلب نمونه‌هاى بسيارى را در اين عالم مشاهده ميكنيم : 1 - انسان كه به خواب ميرود تدريجِ حركت زمانى را بسيار كوتاه ادراك مىكند ؛ غالب قريب به اتّفاق افراد مردم در عالم خواب ، مقدار ساعات خواب را نمىفهمند و نميدانند ؛ و چه بسا از خواب كه بيدار ميشوند از روى ساعت ، و يا سايه آفتاب ، مقدار خواب خود را تعيين ميكنند . 2 - انسانى كه بيهوش مىشود و يا غش مىكند ، و در نتيجه مشاعر او از ادراك طىّ زمان مىايستد ، ابداً درازاى مدّت بيهوشى و غشّ را نمىدانند ؛ ممكنست روزها و بلكه ماه‌ها و براى بعضى اتّفاق افتاده است كه سالها بيهوش بوده‌اند ؛ و اين مدّت بسيار طولانى حتّى براى آنان به اندازهء يك دقيقه هم نمود نكرده است .