تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
و ثبوت آن ، در مراحل وجودى حركت كرده تا به مرحله تجرّد روحى رسيده‌اند : و النَّفْسُ جِسْمِانِيَّةُ الْحُدُوثِ رَوْحانيَّةُ الْبَقاءِ را اثبات كرد . و ما در بعضى از مباحث سابقه آورديم كه اين مطلب ، صريح دلالت آيات قرآنى است ؛ و مركّب بودن انسان از دو چيز مختلف ، از دو عالم به عنوان نفس و بدن ، علاوه بر آنكه خلاف وجدان و وحدت و تشخّص انسان است ، خلاف صريح آيات الهيّه و سير تكاملى انسان در مراحل وجودى اوست . سوّم : معاد جسمانى ؛ فلاسفه قديم چون بواسطه براهين خود ، فقط تجرّد نفس را اثبات مىكرده‌اند ؛ فقط قائل به معاد روحى بوده‌اند ، و نمىتوانستند معاد جسمى را با دليل عقلى به ثبوت برسانند ؛ ولى مرحوم صدر المتألّهين چون جسم و نفس و روح را مراتب مختلف از حقيقت واحده انسان ميداند ، بنابراين بواسطهء اثبات حركت در جوهر انسان استفادهء معاد جسمانى را نموده است . چهارم : تعريف و تعيين زمان و موقعيّت آن : چون اصل جوهر عالم در حركت است ؛ پس زمان ، مقدار حركت جوهر عالم طبيعت و معيار سنجش و چوب گزِ آن است . پنجم : ربط متغيّر به حادث : فلاسفه الهى قديم ، براى ربط موجودات عالم طبع به حضرت احديّت و كيفيّت تعلّق ارتباط به علّة العلل و علّت اوّل كه صادر همه موجودات است ، ناچار به فرضيّه‌هائى شده بودند كه مشهورترين آنها فرضيّهء نفوس فلكيّه و عقول عشره مىباشد ؛ و از نزول نور حضرت علّة العلل به عقل اوّل ، و از آنجا به سائر