شريفه اينست كه : بر چنين افرادى حساب نيست ؛ و نامه عمل آنان از سمت سعادت به آنها داده مىشود ؛ و به آنها خطاب ميرسد : اينست گناهان شما كه من همه را بخشيدم ! و اينست حسنات شما كه من براى شما آنها را دو چندان كردم . « 1 »
مرحوم صدوق در « أمالى » خود روايت مىكند از سعد از ابن عيسى از حسين بن سعيد از علىّ بن حكم از داود بن نعمان از إسحاق از حضرت صادق عليه السّلام كه چون روز قيامت فرا رسد ؛ در موقف حساب دو بنده مؤمن را كه هر دو از اهل بهشتند نگاه ميدارند ؛ يكى از آن دو فقيرى در دنيا مىباشد ، و آن ديگر غَنىّ .
فقير ميگويد : اى پروردگار من ! براى چه من در اينجا متوقّف شدهام ؟ ! به عزّت تو سوگند كه تو ميدانى كه به من در دنيا حكومت و ولايتى را ندادى ، تا من در آن به عدل رفتار كنم ، يا به ظلم و ستم !
و مالى را به من در دنيا ندادى ، تا بواسطه آن حقّى را ادا كنم ، يا منع نمايم !
و در دنيا روزىِ من ، به من نمىرسيد مگر به قدر كفاف همانطور كه تو ميدانى ؛ و براى من مقدّر كرده بودى !
پس خداوند جلّ جلالُه ميگويد : اين بندهء من ، سخن از صدق ميگويد دست از او بداريد ؛ تا داخل بهشت رود !
و آن مرد غنىّ در موقف همينطور باقى ميماند بقدرى كه به اندازه اى عرق از او جارى شود كه اگر چهل شتر تشنه بياشامند ،
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » طبع صيدا ، ج 1 ، ص 298