اثر پيوند زدن ، جوانهء پيوند رشد مىكند و از تنهء درخت بادام تلخ با جوانهء بادام شيرين ، بادام شيرين و مطبوع و مُنَقّى بيرون مىآيد . و از تنهء توت نَرَك ، با جوانهء توت معروف كَن و يا وَنك ، توت درشت و شيرين و آبدار بدست مىآيد . مولوى فرمايد :
گر تو اين انبان ز نان خالى كنى * پر ز گوهرهاى إجلالى كنى
طفل جان از شير شيطان باز كن * بعد از آنش با مَلك انباز كن
تا تو تاريك و ملول و تيره اى * دانكه با ديوِ لعين همشيره اى
لقمه اى كان نور افزود و كمال * آن بود آورده از كسب حلال
روغنى كايد چراغ ما كُشد * آب خوانش چون چراغى را كشد
علم و حكمت زايد از لقمهء حلال * عشق و رقّت زايد از لقمهء حلال
تو ز لقمه چون حسد بينى و دام * جهل و غفلت زايد آن را دان حرام
هيچ گندم كارى و جو بر دهد * ديده اى اسبى كه كرّه خر دهد
لقمه تخم است و بَرش انديشهها * لقمه بحر و گوهرش انديشهها
زايد از لقمه حلال اندر دهان * ميل خدمت عزم رفتن آن جهان
زايد از لقمه حلال اى مه ، حضور * در دل پاك تو و در ديده نور « 1 »
البتّه ماهيّات قابل ترقّى و تكامل هستند ؛ و انسان بواسطهء تعليم و تربيت ، گوهرهاى نهفتهء استعداد و قابليّت خود را به منصّهء ظهور و بروز مىرساند ، و به مقام فعليّت مىرساند ؛ تا آنكه يكپارچه فعليّت محضه مىشود .
هيچكس از پيش خود چيزى نشد * هيچ آهن خنجر تيزى نشد
هامش
( 1 ) « ديوان مثنوى » طبع ميرخانى ، ص 44