وَ إنْ اودِعوا سِرًّا رَأَيْتَ صُدورَهُمْ * قُبوراً لِاسْرارٍ تُنَزَّهُ عَنْ نَقْلِ ( 6 )
وَ إن هُدِّدوا بِالْهَجْرِ ماتوا مَخافَةً * وَ إنْ اوعِدوا بِالْقَتْلِ حَنّوا إلَى الْقَتْلِ ( 7 )
لَعَمْرى هُمُ الْعُشّاقُ عِنْدِى حَقيقَةً * عَلَى الْجِدِّ وَ الْباقُونَ مِنْهُمْ عَلَى الْهَزْلِ ( 8 ) « 1 »
1 - « من با محبّت و عشق خودم به ذات حضرت پروردگار ، تمام علامات و نشانههاى عشق را كه قبل از پيدايش من بودند نسخ كردم ، پس بنابراين تمام كسانى كه اهل محبّت و عشق هستند همگى زير پرچم من هستند و حكم من بر تمام جارى و سارى است » .
2 - « و هر جوان و جوانمردى كه اهل محبّت و عشق باشد بنابراين من امام و پيشواى او هستم ؛ و البتّه من بيزار و برى هستم از آن جوانى كه سرزنش را گوش كند و سخنان مخالفين اهل هوى و محبّت در او اثرى بگذارد » .
3 - « و دربارهء عشق و محبّت خدا ، من به پايه و درجه اى از علم رسيدهام كه صفات و خصائصش بزرگ است ؛ و هر كسى را عشق و محبّت نفهماند و فقيه نگرداند پس او پيوسته در جهل است » .
4 - « و كسى كه در مقام عزّت و مناعت محبّت سرگردان و حيران نشود ، و به محبّت آنكه محبّ اوست پريشان نگردد ؛ پس او را به ذلّت و خوارى و سرافكندگى بشارت بده ! »
هامش
( 1 ) ديوان ابن فارض لاميه ص 174