چيزى كه با بيان روشن براى ما واضح نشده است نمىرويم ، و خداوند توفيق دهنده است و بايد به دو توكّل نمود . « 1 »
نظريه مؤلف دربارهء ميزان
حقير گويد : ميزان را نمىتوان انكار نمود وَ نَحْنُ نُؤْمِنُ بِهِ ، و همانطور كه گفتيم بنا بر وضع الفاظ براى معانى كلّيّه و عامّه با ضميمهء روايات وارده بر آنكه انبياء و اوصياء و كردار و منهاج آنان ميزان است ؛ استفاده مىشود كه آن ميزان متناسب با سنجش اعمال و عقائد و ملكات است ؛ و بايد در يك كفّهاش آن اصل ثابت و معيار صحيح و در كفّهء ديگر اعمال ما قرار گيرد البتّه كفّهها و آهنگ نيز متناسب با اعمال خواهد بود ؛ بنابراين ما قائل ميشويم به آنكه ميزان در همان معناى حقيقى خود استعمال شده است ؛ نه مجازى ؛ و ليكن اين التزام مستلزم قول به آنكه در يك كفّه حسنات و در كفّهء ديگر سيّئات را بگذارند نيست .
و لازم نيست كه انبياء و اوصياء را نيز از حضور يافتگان در پاى ميزان بگيريم ؛ بلكه خود آنان ميزانند ولى ميزان متناسب با آن عالم و متناسب با سنجش اعمال .
و نيز ما ميزان را نفس مقابله و تعديل بين اعمال و جزاى آن نمىگيريم ؛ و ميزان را در مجرّد معناى عظمت و اهمّيّت مجازاً استعمال نمىكنيم ؛ بلكه قائل به ميزانى ميشويم كه در قيامت نصب مىشود و يكى از مواقف قيامت است ؛ ولى كيفيّت آن همانطور كه ذكر شد ، مانند اين ميزانهاى دنيوى كه با آن اجسام و اثقال را مىسنجند نمىباشد ؛
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » طبع حروفى ، ج 7 ، ص 252 و 253