و آن ضبط و صوت بخواند و تكلّم كند ، نمىگويند : آن شخص سخن گفته است . نسبت تكلّم به انسان وقتى صادق است كه تكلّم صادر از نفس باشد و به انشاء و ارادهء انسان از نفس او برخيزد ؛ امّا اگر صدائى پهلوى انسان باشد ، صدق صداى انسان و سخن انسان را نمىكند ؛
و اگر زمين خودش تكلّم كند ، سخن گفتن آن منحصر در اين صداهاى معمولى و معروف نيست . سخن گفتن هر چيز متناسب با خود آنست ؛ انسان يك قسم تكلّم مىكند ؛ هر كدام از اصناف حيوان به گونهء ديگرى ، درخت يك گونه تكلّم خاصّى دارد ؛ جمادات به گونهء ديگرى سخن دارند ؛ و بالاخصّ با توجّه به مطالبى كه در مجلس قبل ذكر شد بر اينكه موجودات حتّى جمادات داراى شعور و قدرت و حياتند ، زمين هم داراى شعور و داراى فهم است ؛ پس بنابراين حديث كردن زمين ، ارائه دادن و نشان دادن آن است .
آن وقايعى را كه در خود گرفته و حفظ كرده است ، نشان ميدهد و به طريقى متناسب با وجود خودش ارائه مىكند ؛ شما ميگوئيد : گربه آمد در اطاق ؛ و با من حرف زد و غذا ميخواست .
معناى حرف زدن و سخن گفتن گربه نه اينست كه با زبان خود طبق الفاظ متداولهء معروف و مأنوس به ما بگويد : آقا من گرسنهام ! و غذا ميخواهم ! تكلّم كردن مَئو كردن گربه است ؛ چون گربه صداهاى مختلف مىكند : يك صدايش براى تقاضائى است كه دارد و به شكل خاصّى است ؛ يك طرز صدايش از روى ترس است ، يك نحوهء خاصّى صدا مىكند و بچّههاى خود را فرا ميخواند ؛ و يك نحوهء ديگر صداى
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٦٧