تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
و ابن تيميّه در « مِنهاجُ السّنّة » از جانب عُمر اعتذار جسته كه اين گفتار عمر به حجر الأسود كه تو نفعى و ضررى ندارى بر اساس حقيقت نبوده ؛ بلكه روى مصلحت و سياست بوده است ؛ چون كافران و مشركانى كه تازه وارد در دين اسلام شده بودند ؛ و به عبادت احجار و تعظيم و تكريم سنگ‌ها به اميد نفع و از ترس پيدايش ضرر خو گرفته و الفت داشتند بسيار بودند ؛ و اين كلام عمر به جهت آن بود كه آن مشركان خود را شريف و عزيز ندانند ؛ و بدين عملشان براى خود مكانى رفيع و منزلتى عالى قائل نشوند . ليكن روايت ابن أبى الحديد اين اعتذار را باطل مىكند ؛ زيرا بعد از آنكه حضرت ، عمر را از سرّ بوسيدن و استلام كردن مطّلع كردند و تأكيد كردند كه اين سنگ داراى بهره و زيان است ، عمر جهت اعتذار خود را در اين كلامش بيان نكرد ؛ و نبايد بگويد : اى أبا الحسن من زنده نباشم در زمينى كه تو در آنجا نباشى ! زيرا كه ظاهر اين گفتار ، گفتار كسى است كه جاهل بوده و اعتراف به خطا كند و تتمّهء اين روايت را حذف كرده‌اند براى آنكه از اين اعتذار متمكّن باشند . « 1 » 4 - محمّد بن يعقوب از علىّ بن إبراهيم از پدرش از ابن أبى عمير و محمّد بن إسمعيل از فضل بن شاذان از ابن أبى عمير ، و صفوان از معاوية بن عمّار از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكنند كه فرمود : چون به حجر الأسود نزديك شدى دو دست خود را بلند كن و حمد و ثناى خداوند را به جاى آور و بر پيامبر كه درود خدا بر او و آل او
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 8 ، ص 298