« در اين حال علىّ عليه السّلام فرمود : اى أمير المؤمنان ! اين سنگ هر آينه نفع ميدهد و ضرر مىرساند و اگر تو ميدانستى تأويل آنچه را كه من ميگويم از كتاب خدا ، هر آينه ميدانستى كه آنچه را من ميگويم ، همانطور است كه من ميگويم !
خداوند تعالى ميفرمايد : و ياد بياور اى پيامبر آن زمانى كه خداوند ذرّيهء بنى آدم را از پشتهايشان بيرون كشيد و آنان را بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم ؟
همه گفتند : آرى !
و چون آنان را بر امر توحيد گواه گرفت ؛ و آنها اقرار و اعتراف كردند به آنكه خداوند پروردگار صاحب عزّت و جلالت است ؛ اين عهد و پيمان را بر روى پوست نازكى نوشت و به اين سنگ ( حجرالاسود ) خورانيد ! آگاه باش اى عُمر كه اين سنگ سياه ، دو چشم دارد و يك زبان و دو لب دارد و در روز قيامت گواهى به برخوردها و آمدنهاى مردم بدينجا مىكند و اين سنگ امين خداى عزّ و جلّ در اين مكان است .
عُمر گفت : اى أبا الحسن ! خداوند مرا در جائى كه تو نباشى زنده نگذارد . »
مجلسى رضوان الله عليه بعد از نقل اين داستان فرموده است : اين داستان را غزالى در كتاب « إحياء العلوم » آورده است و بُخارى و مُسلم در صحيحين خود آوردهاند ولى ذيل آن را كه تنبيه أمير المؤمنين به عُمر است نياوردهاند .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 251
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٥١