تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
خداوند متعال در دعاى خود ؛ و از خدا خواست كه حجرالاسود را به گفتار آورد ؛ و پس از آن سنگ را مخاطب قرار داده و پرسش خود را از او كرد و سنگ جوابى نداد . حضرت سجّاد فرمودند : اى عمو ! اگر وصىّ و امام بودى ؛ اين سنگ جواب تو را ميداد ! محمّد بن حنفيّه گفت : اى برادرزادهء من ! تو پرسش كن در اين حال حضرت علىّ بن الحسين به آنچه ميخواستند دعا نمودند ، و خدا را خواندند ؛ و سپس گفتند : به حقّ آن خداوندى كه در تو ميثاق انبياء و اوصياء و ميثاقِ تمام مردم را قرار داده است ، اينكه امام و وصىّ بعد از حسين را براى ما بازگو كنى ! در اين حال حجرالاسود چنان به جُنبش در آمد كه نزديك بود از جاى خود كنده شود ؛ و سپس خداوند آن را به زبان عربى فصيح آشكار و روشن به سخن در آورد ؛ و او گفت : بار پروردگارا ! وصيّت و امامت بعد از حسين بن علىّ عليهما السّلام براى علىّ بن الحُسين بن فاطمة بِنت رسول الله است . محمّد بن حنفيّه از اين مشاهده مراجعت كرد و مىگفت : علىّ بن الحسين عليهما السّلام . « 1 »

گفتار أمير المؤمنين عليه السلام به عمر دربارهء حيات حجرالاسود

3 - ابن أبى الحديد از أبو سعيد خدرىّ روايت مىكند : قَالَ : حَجَجْنَا مَعَ عُمَرَ أَوَّلَ حِجَةٍ حَجَّهَا فِى خِلَافَتِهِ فَلَمَّا دَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ دَنَا مِنَ الْحَجَرِ الاسْوَدِ فَقَبَّلَهُ وَ اسْتَلَمَهُ ،
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » كمپانى ، ج 9 ، ص 617