تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
در حالى كه تو جوان هستى سزاوارترم ؛ و بنابراين در امر امامت و وصيّت با من از در مخاصمه و منازعه وارد نشو ! و از من دورى مكن و در جانبى جداگانه مايست ! حضرت سجّاد فرمودند : اى عمو از خدا بپرهيز ! و چنين ادّعائى را كه براى تو حقّ نيست مكن ؛ به درستى كه من تو را اندرز مىدهم كه از جاهلان نبوده باشى ! پدر من در امر امامت وصيّت به من كرده است قبل از اينكه عازم رهسپارى عراق گردد ؛ و در اين امر يك ساعت قبل از شهادتش نيز با من عهد بسته است ؛ و اينك سلاح رسول الله در نزد من است ! بنابراين تو متعرّض اين امر مشو كه من بر كوتاهى عمر تو و تشتّت احوال تو در صورت تعرّض نگرانم ! و چون حضرت امام حسن عليه السّلام با معاويه صلح نمود ، خداوند تبارك و تعالى خوددارى كرد كه امامت و وصايت را در غير از اولاد حسين عليه السّلام قرار دهد ؛ و اگر تو ميخواهى بر اين امر واقف گردى بيا با هم به نزد حَجَرُالأسوَد برويم و شكايت و تحاكم بسوى او بريم و از او پرسش كنيم ! حضرت باقر ميفرمودند : اين گفتگو بين آن دو در مكّه واقع شد . و هر دو با هم آمدند تا در مقابل حجرالاسود قرار گرفتند ؛ و در اين حال حضرت سجّاد فرمودند : اى عمو بسوى خدا تضرّع و ابتهال كن و از او بخواه كه اين سنگ را براى تو به سخن در آورد ؛ و پس از آن دربارهء ادّعائى كه ميكنى از او بپرس ! محمّد بن علىّ ( ابن حنفيّه ) شروع كرد به ابتهال و تضرّع به