كه آنها ميدانند كه خداوند بر اعمال آنها اطّلاع دارد ؛ اگر انسان عمل بسيار خوب و چشمگيرى انجام دهد . و غافل باشد از خدا قيمتى ندارد ؛ و امّا عمل خوبى كه به جا مىآورد و متوجّهاً إلى الله انجام ميدهد ، آن داراى ثواب است .
چرا ؟ براى اينكه چون انسان از روى توجّه و نيّت و قصد قربت انجام ميدهد ، در خود آن عمل خدا را مىبيند ؛ و اين معناى توحيد است ؛ و اين عمل مورد قبول است ؛ و بنابراين آنچه شما را به دوزخ افكند ، سوءِ ظنّ شما به خدا بود كه مىپنداشتيد
أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ
. و از اينجا به دست مىآيد كه اين موجودات در جهان داراى حياتند ؛ و ما چنين تصوّر داريم كه فقط انسان داراى حيات است و از او گذشته حيوان و از آن گذشته نباتات هم فىالجمله حيات دارند ؛ ولى چنين نيست ، عالم و جهان مادّه داراى حيات است . اين آيات مىرساند كه دست و پا و گوش و چشم و زبان و سائر اعضاء حتّى فروج هم داراى حياتند و شهادت ميدهند ؛ اگر حيات و شعور نداشته باشند ، از كجا شهادت ميدهند ؟
تمام موجودات داراى حيات و علم و قدرت مىباشند
أخيراً ذكر شد كه در شهادت دو پايه و ركن اساسى لازم است : يكى آنكه شاهد برود و در مسألهء مورد نظر تحقيق به عمل آورد و تحمّل كند و برداشتى بنمايد و بعد بيايد و اداء كند و اين نياز به علم و حيات دارد ؛ شخص مرده نمىتواند تحمّل شهادت كند ، و آدم زندهء كور و كر هم كه نمىتواند بفهمد و تحمّل كند .
پس از اصول مسألهء شهادت علم و حيات است ؛ و بنابراين