داراى علم و حيات و قدرت مىباشند و وجود ملازم با اين سه خاصّيّت است ؛ يعنى هر چيزى كه به آن وجود و موجود گفته شود به اندازهء سعه و گنجايشِ ماهيّت خود ، داراى حيات و علم و قدرت است ؛ نه تنها انسان و حيوان و نبات بلكه جمادات هم داراى حياتند ؛ و داراى قدرت و داراى شعور ، به اندازه خودشان ؛ سنگ آسيا فهم دارد ، برگ درخت فهم دارد ، آب و هوا ، خورشيد و ماه و ستارگان و زمين و فصول اربعه ، تمام داراى فهم و شعورند .
چقدر لطيف و عالى ملّاى رومى در مثنوى اين حقيقت را بازگو كرده است .
باد و خاك و آب و آتش بندهاند * با من و تو مرده با حقّ زندهاند
پيش حقّ آتش هميشه در قيام * همچو عاشق روز و شب پيچان مدام
سنگ بر آهن زنى آتش جهَد * هم به امر حقّ قدم بيرون نهد
سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك * تو به بالاتر نگر اى مرد نيك
كاين سبب را آن سبب آورد پيش * بى سبب كى شد سبب هرگز به خويش
گردش چرخ اين رَسَن را علّت است * چرخ گردان را نديدن زَلّت است