فرمود ؛ و جبرائيل با فرشتگان در وقتى كه براى عذاب قوم لوط ميرفتند به خيمهء إبراهيم آمدند و او را بشارت دادند به پسرى كه از ساره بهم ميرسد .
ساره چون قضيّه را فهميد فرياد برداشت : اى واى ! چگونه من اولادى بهم ميرسانم ، من كه عقيم هستم ؟ پشتم خميده ، مويم سپيد شده ، شوهر من هم كه پير شده است و اجاق كور است ، ديگر از او كارى ساخته نيست ، فرشتگان گفتند : كار به دست خداست و بس ، شما مشغول باشيد ، خداوند كريم و رحيم است . خداوند حضرت إسحق را از ساره به حضرت إبراهيم عنايت كرد .
همهء اين امتحانات و نظائرش مال حضرت إبراهيم بود و تا آمد مكّه و قضيّهء حجّ و قضيّهء منى و ذبح حضرت و ساختمان خانهء خدا ، در اين موقع اين پيامبر بزرگ دعا مىكند : بار پروردگارا ! ما را مسلمان قرار بده ! اين چه اسلامى است ؟ اين اسلام أعظم است ؛ يعنى تمام شراشر وجود ما و هستى ما ، همه تسليم مقام جلال و عظمت و كبريائيّت باشد يعنى نه تنها افعال ما بلكه روحيّات ما ، اخلاق ما ، دين ما ، ايمان ما ، عمرِ ما ، وجود ما ، مرگ و حيات ما ، فقط و فقط از آنِ تو باشد !
قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * لا شَرِيكَ لَهُ
. « 1 »
« همه چيز را إبراهيم به خدا سپرد بعد ميگويد : خداوندا يك چيز مانده و آن اصل وجود است ؛ آن را هم بايد بگيرى و ما به تو تفويض كنيم ؛ كه در مقابل تو هيچ نباشد ، هيچ ! »
هامش
( 1 ) ! آيه 162 و صدر آيه 163 ، از سورهء 6 : الانعام