تبعيد شده است به سرزمين اردُن و فلسطين و در آنجا ساليان دراز تبليغ توحيد كرده است ، و برادرزاده يا خواهر زادهء خود حضرت لوط را به مأموريّت فرستاده ؛ و بعد تحمّل شدائدى كه از طرف حضرت ساره مينمود چون ساره اولادش نمىشد و هاجر دخترى بود زيبا كه مَلِك بابِل به حضرت ساره بخشيده بود به عنوان كنيزى در بين مسافرت ، و حضرت ساره اين كنيز را به شوهرش بخشيد ، ولى حضرت إبراهيم به احترام ساره كه دختر خالهء او نيز بود با آن كنيز آميزش نمىنمود تا اولادى بياورد ؛ إبراهيم پير شده بود و اولاد نداشت .
حضرت ساره كه ديد شوهرش پير شده و از او اولادى به هم نرسيده است ، به حضرت إبراهيم اجازه داد كه از هاجر اولادى بهم برساند ، خداوند به إبراهيم از هاجر پسرى عنايت كرد بنام إسمعيل كه جدّ أعلاى ماست .
چون اين پسر به دنيا آمد ساره ناراحت شد ، و پيرزن هم بود ، موها سپيد شده ، قدّ خم شده آنچه بين حضرت ساره و إبراهيم اتّفاق افتاد همين قدر اثرش اين بود كه إبراهيم اين مادر و طفل را برداشت و از فلسطين حركت داد و در وسط بيابانهاى حجاز گذاشت و مراجعت كرد ، يك زن و بچّه كوچك از فلسطين تا مكّه ؛ سالى يك بار و يا دو بار مىآمد و به آنها رسيدگى ميكرد و بر مىگشت تا حضرت إسمعيل بزرگ شد و با يكديگر شروع كردند به ساختن كعبه خانهء خدا .
خدا هم تفضّل كرد و به حضرت ساره با همان حال پيرى پسرى عنايت
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 137
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٧