و در اين بين كه اين پدر و پسر مشغول ساختن كعبه بودند ، و پايهها را بالا مىآوردند و با يكديگر دعا ميكردند ، و چه حالات مناجات و ربط با خداى خود داشتند ، و چه التذاذاتى در گفت و شنود داشتند ، خدا ميداند ، ليكن قرآن آن مقدارى كه از آنان بيان مىكند همين جملات است ، تا ميرسد به اين آيه :
رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ
. ( آيه 128 )
« خدايا ما دو نفر را ، دو نفر مسلم براى خودت قرار بده ! دو نفرى كه همه چيز خود را تسليم تو كرده باشند ، و از ذرّيّهء ما جماعتى را مسلم قرار بده . »
أوّلًا بايد دانست كه اسلامى را كه حضرت إبراهيم در اينجا تقاضا مىكند كدام اسلام است ؟ همين اسلامى است كه مردم عادى دارند و به مجرّد به زبان آوردن شهادتين مسلمان ميشوند ؟ آيا حضرت إبراهيم اين اسلام را ميخواهد و تمنّى مىكند ؟ درحالىكه پيغمبر أُولوا العزم است ، و صاحب شريعت و كتاب است ؟ و اين تقاضا را در زمان صباوت و طفوليّت يا اوّل بلوغ و يا اوّل رسالتش نكرده ، بلكه در زمانى اين تمنّى را از خدا كرده است كه پير شده است و صد سال و يا صد و هفده سال از عمرش ميگذرد ، بيست و چهار امتحان داده و به درجهء امامت رسيده است كه بالاتر از درجهء نبوّت است و از جملهء بيست و چهار امتحان ذبحِ فرزندش إسمعيل است ، و امتحاناتى كه در ارض بابِل داده و بتها شكسته ، و با منجنيق در آتش افتاده است ، و سپس