بخواند مطالب سطر اوّل از يادش ميرود ، و ذهنش نمىتواند حاوى تمام مطالب باشد .
مثلًا بچّهاى كه ميخواهد شعر حفظ كند ، بيت اوّل را كه حفظ مىكند به بيت دوّم كه ميرسد پيوندش با بيت اوّل از بين ميرود ؛ بيت سوّم را كه حفظ مىكند پيوندش با بيت دوّم از بين ميرود .
و از قرائن و أشباه و رديف و غيرها بايد شعر را در خاطر بياورد . مثلًا اگر بخواهد سطر پنجم را بخواند بايد از سطر اوّل از بَر بخواند تا به سطر پنجم برسد ، و بنا بر همين مطلب ، اطفالى كه يك قصيده طولانى را حفظ ميكنند نمىتوانند آن معنى و مفهومى را كه مجموعاً در اين قصيده گنجانيده شده است در ذهن بگيرند ، و يكپارچه مطالب را جمع كنند و نتيجه را ادراك كنند .
امّا بزرگان اينطور نيستند اگر يك قصيده هزار بيتى را مانند « تائيّه كبراى ابن فارض » را بخوانند بعداً اگر از آنها بپرسيم مفاد و محصّل آن چه بود بيان ميكنند و ميگويند : نتيجه اين بوده است ، و اين قصيده در اطراف اين موضوع بحث ميكنند ؛ يا شما مثلًا يك كتاب را در يك شب ميخوانيد ! اگر بپرسيم از محتويات آن ، همه را شرح ميدهيد . يك صفحهء نوشته در جلوى شما ميگذارند ، يك نگاه از بالا به پائين ميكنيد و ميگوئيد : در اين صفحه چه نوشته شده بود ، امشب در روزنامه چه بود ؟ همه را إجمالًا بازگو ميكنيد !
عمل به معلومات در راه خدا موجب روشنائى دل مىشود
اينها همه بواسطهء سِعه و احاطهء ذهن است كه ميتواند با