قبرها سر بيرون آورده و خارج مىشوند . » قبرها شكافته ميشوند و مردم چون ملخ بيرون مىجهند و متفرّق و پراكنده ميگردند . در اين حال زمين ديگر ثقل ندارد كه همه را بسوى خود بكشد ؛ اين خلائقى كه در طىّ هزاران سال رفتند در زير زمين ، اينك كالجَرادِ المُنتَشِر صادر ميگردند .
وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها * وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها * يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها * يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ
. « 1 »
دسته دسته ، مجتمع و متفرّق ، همه از قبرها بيرون مىآيند . براى چه ؟ براى اينكه اعمالشان به آنها نشان داده شود . انسان ميگويد : چرا چنين است ؟ چرا اين زمين از أخبار و داستانها بازگو مىكند ؟ چگونه از حالات من خبر ميدهد ؟ آرى خداوند به او وَحى كرده است ، و آن را زنده و بيدار و متكلّم نموده است ، كه أعمال را بگيرد و ضبط كند ، و اينك حديث كند و با گفتار و كلام خود بازگو نمايد .
تعبيرات مختلف قرآن از نحوهء ارتباط انسان با أعمال خود در قيامت
در آيات مباركات قرآن ، به چند قسم تعبير شده است :
يكى اينكه أعمال را خداوند ملازم با انسان قرار داده است :
أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ
.
در جاى ديگر تعبير به إحصاء و شمارش خدا شده است :
أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ
هامش
( 1 ) آيات 2 تا 6 ، از سورهء 99 : الزّلزلة