آنست ، و در باطن هر صورت مثالى يك صورت عقلى هست كه آن صورت مثالى به آن قائم و به حيات او زنده است و معاد و بازگشتش بسوى اوست ، اينست كه ما هر وقت چيزى را احساس كنيم و صورت آن چيز در يكى از قواى حسّى ما واقع گردد و آن قوّه بواسطهء آن صورت استكمال يابد ، در اين حال قوّهء خيال ما نيز - كه ما در كتابهاى خود اقامهء برهان بر تجرّد آن و تجرّد آنچه در آن بطور صورت و مثال وارد مىشود نمودهايم - صورت آن را به خود ميگيرد و همچنين در عقل ما صورت عقليّهء آن منتقل مىشود ، و اگر بين اين صورت محسوس و بين صورت خياليّه و عقليّه علاقهء ذاتيّه نبود ، اينچنين صورت بندى در عالم خيال و عقل صورت نمىگرفت .
و همچنين در عكس اين قضيّه ، ما مىبينيم كه هر وقت يك صورت عقلى براى ما پديد آيد ، در خيال ما يك صورتى كه حكايت آن صورت عقليّه را بكند موجود مىشود ، و زمانى كه وجود آن صورت در عالم خيال شدّت بگيرد ، در برابر احساس ما ، در خارجْ آن صورت خيالى ممثّل مىشود ؛ همچنان كه خداى تعالى ميفرمايد :
فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا
. « 1 » « جبرائيل براى حضرت مريم به صورت يك بشر مستوى ممثّل شد . »
و از همين قبيل است ديدن رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم صورت جبرائيل را كه گويا او مشرق و مغرب عالم را پر كرده بود ؛ و نيز آنچه را كه انسان در عالم بهشت از أشجار و أنهار و غُرُفات
هامش
( 1 ) ذيل آيه 17 ، از سورهء 19 : مريم