و شكّ و ترديدى نيست كه غايت هر شىء همان چيزى است كه ذاتاً بايد او به آن چيز برسد و منتهىِ بسوى آن گردد ، مگر اينكه مانعى و عايقى در بين فاصله اندازد .
و هر چيزى كه وصول به آن ممكن نباشد ، اسم مقصود و غايت گذاردن بر آن صحيح نيست مگر مجازاً ؛ پس آن غايت حقيقى نيست ، و اگر غايت حقيقى فرض شود « خُلف » است .
تمام ممكنات بر حسب غريزهء خود طالب خداوند هستند
و به آنچه گفتيم ثابت شد كه تمام ممكنات به حسب سرشت و جبلّى غريزى خود ، طالب خداى تعالى هستند و با حركت معنويّهء خود بسوى او پويا ، و به لقاء او و وصول به حضرت او اشتياق دارند .
و چون اين پويائى و حركت و رغبت به لقاء الله از جانب خداوند تعالى در ذات و سرشت آنان مرتكز است ، لازم است كه عبث و بيهوده نباشد و معطّل و بدون بهره و نتيجه نماند ، و لا محاله در اغلب موارد بدون عايق و قاسر متحقّق و ثابت خواهد بود . و معلوم است كه - همانطور كه در جاى خود به ثبوت رسيده است - عايق شدن و مانع گشتن كه همان معناى قَسْر است ، نمىتواند دائمى و يا اكثرى بوده باشد ، و لا محاله گرچه بعد از زمان درازى بوده باشد - زائل خواهد شد و طبيعت به حكم اوّلى و جبلّى و ذاتى خود برگشت خواهد نمود .
و از همين جا دانسته مىشود كه : هر طبيعتى از طبايع بالاخره در روزى به غايت اصلى خود ميرسد ؛ و چون مسلّم است كه : غايت هر چيز از خود آن چيز كه ذو الغاية است اشرف و افضل است ، و غايت