تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
نيست ، بلكه داراى صورت است ، گرچه مادّه ندارد ، لذا در آنجا زمان هست ، و ميتوانيم بگوئيم : عالم برزخ الآن هست . ولى قيامت مجرّد از صورت و مادّه هر دو است و زمان ندارد ، و بنابراين بايد گفت : قيامت هست . پس اگر قيامت هست ، چرا ما آن را ادراك نمىكنيم ؟ اگر روح هست ، چرا ما نمىبينيم ؟ براى آنكه قيامت مجرّد است ، روحْ مجرّد است و ما مجرّد نشده‌ايم و ادراك تجرّد را ننموده‌ايم ، « رو مجرّد شو مجرّد را ببين » را نفهميده‌ام .

اشعار حافظ و مغربى در مورد عالم تجرّد

در اينجا چه خوب حافظ شيرازى رضوان الله عليه در مقام تعليم و اندرز بيان مىكند :
به سرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد * كه خاك ميكده كُحْل بصر توانى كرد مباش بى مِى و مطرب كه زير طاق سپهر * بدين ترانه غم از دل بدر توانى كرد گدائى در ميخانه طُرفه اكسيريست * گر اين عمل بكنى خاكْ زر توانى كرد به عزم مرحلهء عشق ، پيش نِه قدمى * كه سودها كنى ار اين سفر توانى كرد بيا كه چارهء ذوق حضور و نظم امور * به فيض بخشى اهل نظر توانى كرد